انجمن های شهید آوینی

به انجمن های شهید آوینی خوش آمدید. ورود | ثبت نام | راهنما
در جستجو

پيرامون تاهل

شروع كننده موضوع: golman_18   شروع شده از: 13/3/1387, 9:51 AM   پاسخ ها: 186
صفحه 9 از 13 (187 مورد)   « اولین ... « 7 8 9 10 11 » ... آخرین »
Sort Posts: قبلی بعدی
  •  11/5/1384, 12:48 AM 2702 در پاسخ به 25

    پاسخ به: تاهل

    نی نامه جان بنده به مادرم چندین بار گفته ام. اوون بنده خدا هم به فکر هست، اینو از نگاهش خوندم، ولی خب بنده خدا چی بگه؟ البته یه دفعه گفت ها. گفتش: آخه تو الآن درست تموم شده؟ کار ثابت و حقوق ثابت داری؟ حداقل پولی برای اجاره کردن مسکن داری؟
    و جواب همه ی این سوالات منفی بود.
    بعد بنده خدا گفتش: خب الآن می خوای بری خواستگاری که چی بشه؟ کسی به این اوضاع دخترش رو به تو نمی ده.
    دیدم راست می گه.
    بعد بغض تو گلوش گرفت و گفت: خب آبروی ما هم میره.
    بعد یه جمله گفت که دلم آروم شد.
    گفت: از خود خدا بخواه. انشاء الله برات جور میشه. توکل کن!!!
    منم گفتم: یا علی...
    آسوده باش نازنين ،از كنارت آرام مي گذرم...
    مبادا كه ترك بردارد ،چينی نازك تنهايی تو.
  •  11/5/1384, 5:08 PM 2751 در پاسخ به 25

    پاسخ به: تاهل

    .


    الهي قو علي خدمتك جوارحي واشدد علي العزيمة جوانحي
  •  16/5/1384, 7:56 PM 2865 در پاسخ به 25

    پاسخ به: تاهل

    .
    الهي قو علي خدمتك جوارحي واشدد علي العزيمة جوانحي
  •  16/5/1384, 9:52 PM 2867 در پاسخ به 25

    بي خيال جدل

    راه اول مبارزه با جدل راهكارهاي ريشه اي است كه جناب ادمين محترم به صورت عملي به ما آموختند
  •  17/5/1384, 2:53 AM 2875 در پاسخ به 25

    پاسخ به: بي خيال جدل

    بسمه تعالي
    به اطلاع جناب علوي و ساير دوستاني كه شايد مايل باشند علت حذف بعضي از پيامهاي اين تاپيك را بدانند مي رسانم اين تصميم از طرف جناب ادمين نبوده است
    بلكه به دنبال گلايه اينجانب از بعضي دوستان به خاطر درج بعضي مطالب در غياب اينجانب در طي هفته اخير و درخواست مصرانه يكي از كاربران محترم اين انجمن به جناب ادمين اين پيامها حذف گرديده است.


    اللهم النصر الاسلام و اهله و اخذل الكفر و اهله
  •  18/5/1384, 2:59 AM 2884 در پاسخ به 25

    یه سوال؟ اگر در یک موردی که شخص یقیناً مطمئن است که برایش خیر است ولی پدر و مادر مخالف باشند، جایز است که راساً اقدام به خواستگاری و ازدواج نماید؟ البته این در مورد پسر صدق می کند. از لحاظ اخلاقی و شرعی و سنت پیامبر صحیح است؟ یا باید به خواست پدر و مادر تن داد؟
    آسوده باش نازنين ،از كنارت آرام مي گذرم...
    مبادا كه ترك بردارد ،چينی نازك تنهايی تو.
  •  23/5/1384, 2:21 AM 2903 در پاسخ به 25

    پاسخ به: تاهل

    می بینم که هیشکی نیست تا جواب من رو بده. بابا کجایید؟؟؟ محمد جان، گلمن جان، نی نامه جان، دوئیجی جان، جناب حضور... ای بابا. چی شده؟؟؟


    آسوده باش نازنين ،از كنارت آرام مي گذرم...
    مبادا كه ترك بردارد ،چينی نازك تنهايی تو.
  •  27/5/1384, 3:55 AM 2940 در پاسخ به 25

    پاسخ به: تاهل

    خیلی باحالید بابا!!! کجایید رفقا؟ ما رو تنها گذاشتید و رفتید؟ اگر در سفر هستید انشاء الله که خوش بگذرد، اگر سرتان شلوغ است، انشاء الله کارها بر وفق مراد پیش برود. اگر هم که دیگه ما رو لایق نمی دونید که انشاء الله حلال می کنید. ولی یه اخطار کوچولو بدم. با این کم محلیتون به پیام های من و انجمن ها یواش یواش دارید دل یه بچه سید رو می شکونید. فردا هم که روز میلاد جد ساداته. ولی من خیلی دلخورم.Sad خطابم با همه هست.
    گلمن، حضور، دوئیجی، محمد علوی، دربه در 14، باور 110، نی نامه، بی قرار، سید 8، لاولس، نی لبک و بقیه که اسمشون زیاده و نمی گم.
    آسوده باش نازنين ،از كنارت آرام مي گذرم...
    مبادا كه ترك بردارد ،چينی نازك تنهايی تو.
  •  28/5/1384, 12:02 AM 2951 در پاسخ به 25

    پاسخ به: تاهل

    سلام علیکم
    عید سعید میلاد امیرالمومنین حضرت علی صلوات الله علیه بر تمامی شیعیان مبارک باد
    دوست عزیز هرچند میتوان در ازدواج خلاف میل پدر و مادر رفتار نمود زیرا بر اساس فتوای فقهای عظام فقط دختر باکره نیاز به اجازه پدر دارد اما بدان هیچ وقت از دعای خیر پدر و مادر غافل نشو و اگر اینان را از خود رنجاندی اماده هر گونه سختی و مشکل در زندگی باش
    لازم است اشاره کنم همیشه دلبستگی به شخصی برای ازدواج به این معنا نیست که شخص مورد نظر مناسب برای ازدواج است معمولآ جوانان در این حالت چنان دچار شیفته گی میشوند که توانایی درک برخی از مشکلات را از دست میدهند پناه گرفتن در سایه اسایش روحی از طریق استخاره و مدد گرفتن از راهنمایی های پدر ومادر دنیا دیده همچنین معاشرت با علماء دین و اساتید مشاور در این امر ، کمک بزرگی در این انتخاب بزرگ میباشد
    پدر و مادر جایگاهی دارند که هیچ وقت زن یا شوهر نمی توانند این جایگاه را اشغال کنند
    اما معمولآ راههایی برای نرم کردن دل پدر و مادر وجود دارد که بسته به علائق و بستر خانوادگی برای اشخاص مختلف متفاوت است و هر کسی باید خود به این روشها برسد
    انشاالله موفق باشی

  •  30/5/1384, 12:20 AM 2966 در پاسخ به 25

    پاسخ به: تاهل

    ممنون از راهنماییتون مهرانی جان. انشاء الله که حالتون خوب باشه. چند وقت نبودید؟ دلمان برایتان تنگ شده بود.
    آسوده باش نازنين ،از كنارت آرام مي گذرم...
    مبادا كه ترك بردارد ،چينی نازك تنهايی تو.
  •  18/6/1384, 4:33 PM 3066 در پاسخ به 25

    پاسخ به: تاهل

    {اين فقط از سريال هاي صدا و سيما بر مي آد كه مثلا از توي فلان خانواده ي صد در صد طاغوتي دفعتا و كاملا ناگهاني يه موجود حزب اللهي چهار پنج آتيشه سر در مي آره و مي افته تو خط مبارزه و حتي مدتي هم تو ساواك شكنجه ميشه در حالي كه ...........ميدونين بچه ها ما از اين دست مسلمونا اول انقلاب زياد ديديم . بهشون مي گفتن مسلمون صفر كيلومتر...........}

    تمام مباحث رو از صفحه اول مرور کردم. به نوشته بالا که رسیدم حالم خیلی گرفت امیدوار بودم بعدش یکی موضع گیریی در مقابلش داشته باشه ولی همه راضی بودند مورد تایید همه بود و همه هم تشکر کرده بودند!!!!
    جناب کمیل امیدوارم پیامم رو بخونی
    باید اعتراف کنم بعد اینکه نوشته هاتون رو خوندم احساس غربت زیادی بهم دست داد. ولی با حالهای قبلی فرق داشت. این دفعه دوطرفه احساس تنهایی کردم. حسابی شستی ما رو گذاشتی کنار. باشه قبول! ما تو درک الاسفل من النار شما تو اعلی اعلیین!
    اما می دونی چقدر مضحکه این و اون شدم به خاطر اینکه گرایش و علائق اینوری پیدا کردم و از 4 تا مثل شما دفاع کردم - می دونید دخترهایی وجود دارند که توی خونه دارن کتک می خورن به خاطر حجابشون ولی کوتاه نمی یان - چند نفر رو براتون مثال بیارم که به خاطر اینکه مسئله ولایت براشون مهمه چقدر شماتت می شند و متلک از زمین و هوا بارشون می شه...
    ازاونا می بری دیگه آدم هم حسابت نمی کنن میای اینور هم  یه خط قرمز کشیدن کسی رو تو جمع خودشون راه نمیدن.
    اولش دلم خیلی شکست ولی بعد گفتم بی خیال. آدم سیلی هم می خوره باحال بخوره. یه طرفه که مزه نداره!
    چپ و راست چپ و راست چپ و راست... اینجوری خوبه. سیر تنهایی هم عالمی داره.
    شاید هم راست می گی عاقبت به خیر نمی شم. پس بیا تو هم این دعا رو که در قنوت نماز برای خودم می کنم در حقم بکن که اگه قراره بعد یه مدت همه چی رو بذارم کنار عمرم به اونجا قد نده.
    اللهم بعلمک الغیب و بقدرتک علی الخلق احینی ما علمت حیاتا خیرا لی و توفنی اذا کان وفاتا خیرا لی

    جفا کنی و ملامت کشیم و خوش باشیم   که در طریقت ما کافریست رنجیدن


    تو بمان ...
    ای آنکه جز تو پاک نیست
  •  19/6/1384, 1:48 AM 3069 در پاسخ به 25

    پاسخ به: تاهل

    بسمه تعالي
    دوست خوب و بزرگوارم!
    مطلب شما رو خوندم رفتم سراغ يادداشتهاي قبلي تا بالاخره پيداش كردم و دوباره مرور كردم
    البته با توجه به مطالب قبلي جناب كميل در موضوعات ديگر غير از تاهل من خودم اون موقع و تحت اون شرايط چنين حسي كه شما فرمودين به من دست نداده بود ولي الان كه دقت كردم ديدم از اين نوشته مي شه اينجور هم برداشت كرد
    ولي مي خوام خدمتتون عرض كنم كه هدف اصلي همه انسانها جلب توجه و رضايت الهيست و خداي متعال هم به ظواهر امر اصلاً كار نداره بلكه اون ته قلبتو نگاه ميكنه ببينه كه چقدر هواشو داري. يعني چقدر به خواسته هاش بها ميدي. اونوقت در موردت قضاوت ميكنه.
    نمود زندگي در اين دنيا هم براي خيليا خيلي معاني مختلف داره يعني در ظاهر ممكنه ببينين طرف ديگه بي برو برگرد خوشبخته و همه چيزاش روبراست و ديگه فلاني بهشتيه ولي مگه به اين سادگيه.
    يا اينكه نه يكي رو ميبيني كه در نظر عوام خيلي هم وضعش خرابه ولي چه ميدوني شايد از اولياء الهي و دوستان نزديك خداي متعال باشه.
    اينو همه شنيديم كه آقا رسوالله صلي الله عليه و اله فرمودند دو نفر مي رن مسجد يكي بهشتي خارج مي شه يكي جهنمي. همه تعجب كردند علت رو پرسيدند.
    آقا فرمودند:
    يكي عابدي بود كه بسيار به اعمالش تكيه داشت و خود را برتر مي دانست ديگر گناهكاري بود كه نادم و پشيمان به مسجد رفته بود و خود را در نزد خداي متعال بسيار كوچك و حقير مي دانست.

    البته داداش كميل ما هم خيلي بزرگوارند شما مطالب قبليشونو بخونين
    منظورشون به نظرم اين بود كه آدم بايد كفوشو پيدا كنه و گرنه هر كي باشه چه دختر چه پسر كسي كه عمري ازش گذشته تغيير رويه زندگيش مشكله نه اينكه امكان نداشته باشه ولي اين قضيه مشكلات و سختيهاي زيادي رو در زندگي مشتركشون پيش خواهد آورد
    تازه اگر قدرت تغيير رو داشته باشه و خودش تاثير نگيره

    چون اين مشكل توي خانومها هم هست يعني ديده شده دخترخانومهايي كه به اين فكر هستند طرف خودشونو اصلاح كنند بعد از ازدواج. ولي شايد يه زماني بفهمند كه خيلي دير شده باشه و تنها يك راه براش بمونه و اونهم جدا شدن كه فرجام خوبي براي هدفي كه از زندگي ترسيم كرده بود نخواهد بود.
    چون اصولاً زن و شوهر درسته كه از اولياي خودش بعد از ازدواج كمتر تاثير مي پذيرند ولي از همديگه محاله كه متاثر نشند.
    چون دائماً در حال تداخل و تاثر رفتار و ايده و علايق و اهداف و سلايق و خلاصه هر چي بگي هستند
    چطور ممكنه به اين سادگيها روند زندگي كسي رو عوض كرد تازه اگر اون طرف به زندگي فعليش راضي باشه كه ديگه فبها.
    اميدوارم ما رو ببخشين Embarrassedاگر جسارتي يا دو گانگي در نوشته هاي دوستان انجمن ديدين به حساب چيز ديگه نذارين.

    مخلص همه بر و بچه هاي با صفاي انجمن

    Wilted FlowerWilted Flower  گلمن  Wilted FlowerWilted Flower


    اللهم النصر الاسلام و اهله و اخذل الكفر و اهله
  •  19/6/1384, 1:53 AM 3070 در پاسخ به 25

    پاسخ به: تاهل

    يه چيزي كه خيلي هم مهم بود و يادم رفتم عرض كنم اينه كه هميشه خلاف جريان آب حركت كردن خيلي هم مشكله و كسي كه با مطالعه و جستجو حقيقتي رو پيدا كرده و البته توي جمعي غريبه و تازه اذيت هم ميشه خيلي خيلي باارزش تره پيش خداي متعال تا شايد بعضيا كه همه چيز براي بندگي براشون مهياست و دارن در مسير جريان آب حركت ميكنند.
    هم مسئوليتشون سنگين تره هم سوال و جوابشون(دسته دومو ميگم)
    يا علي خدا نگهدار


    اللهم النصر الاسلام و اهله و اخذل الكفر و اهله
  •  19/6/1384, 4:17 PM 3074 در پاسخ به 25

    Sleep [S] حاصل ثمرات جهاد با نفس

    بسمه تعالي
    آروم و محجوب بود . كم مي خوابيد و بيشتر كار مي كرد . و بسيار مسئوليت پذير . هر كاري كه بهش مي سپردي تا آخرش مي دويد . خاكي
    بود و بي شيله پيله ، گاهي موهاي سرشم ميديدي كه خاك آلوده . اصلا دوست داشت رو خاك بخوابه ! وقتي شهيد شد ، بچه ها براي مراسم شب هفتش رفتن تهرون ، و وقتي كه برگشتن حرفا داشتن واسه ي گفتن !!! از قصري كه توش زندگي كرده بوده ، از ماشين بنزي كه مال خودش بوده ، تو پاركينگ خونه ي پدري ... كي فكرشو مي كرد ؟ اون جوون مخلص بي رياي خاكي ، تو شمال تهرون با اون همه رفاه ، با اون زندگي افسانه اي  ؟!!!


    دو تا برادر بودن ، الان اسمشون يادم نيست ، گمونم رحيم و شفيع تجويدي يا يه همچين اسمي . شنيده بودم از مادر فرانسوي الااصل بودن و از پدر ايراني ! وقتي كه انقلاب شد هوائي شدن ! وقتي هم كه جنگ شروع شد ، از فرانسه پر كشيدن و اومدن ايران ! تو  كاني مانگا هر دوشون با هم آسموني شدن ! چه چهره ي زيبايي داشتن !


    يه عكس با حال انداخته بود تو مراسم فارغ التحصيليش از يكي از دانشگاه هاي كاليفرنيا ! با لباده و كلي دبدبه و كبكبه ! وقتي عكسشو ديدم با خودم گفتم يعني ممكنه ؟ اين همونيه كه گفته بوده : ميخواهم به دست شقي ترين انسان ها شهيد شوم  ! با شروع جنگ  انگار كه موشو آتيش زده باشن ، يه لحظه هم دووم نياورد تو امريكا ! و نرسيده پر كشيد ! انگار اون منتظر شهادت نبود ، شهادت براش لحظه شماري كرده بود !!!


    هيچي نمي خورد ! حتي بعد راه پيمايي هاي طولاني و صخره نوردي با يه كوله پشتي ، كه كم مونده دو برابر هيكل ظريفش بود ! به طرز عجيبي امساك مي كرد ، باور نكردني ! اسمشو يادم نيست ، همينقدر يادمه كه از اسماءالله يا اسامي ائمه (ع) يا  مذهبي نبود ! وقتي آسموني شد دوستش رازشو فاش كرد ! بهش گفته بود : بابام زمون طاغوت از ارتشياي وفادار و خيلي نزديك به رژيم بوده ، دارم گوشتاي سرهنگيمو آب مي كنم !!!


    اسمش ارشد نعلبندي بود ! اول انقلاب گول گروهك منافقين رو خورده بود ، از اون بچه هاي خيلي فعالي بود كه بالاخره هم گير افتاد . يكي دو ماهي كه گذشت ، انگار كم كم داشت از يه خواب ، نه ، يه كابوس بيدار مي شد ! همه چيو فهميده بود ! توبه كرد ، توبه ي نصوح ! بعد ها نوشته هاشو از تو كوله پشتيش پيدا كردن : شهادت ، اي تنها مونس شب هاي تنهائي من ، خود را از من دريغ مدار ! اي شهادت ، كاسه ي گداييم را پس نزن ! وقتي از زندون آزاد شد ، انگار خيلي وقت بود كه روحشم آزاد شده بود ، ديگه نمي شد تو قفس تنگ دنيا نيگرش داشت ! پرواز كرد و تو عمليات والفجر سه ، در حالي كه  تو سنگر مشغول پخش كردن نون و خرما واسه ي بچه ها بود ، آسموني شد !! شهادت كاسه ي گدايي شو پس نزده بود !!


    شهادت حاصل ثمرات جهاد با نفس است ! يك انسان بي پايه و سست نبايد انتظار داشته باشد كه در درون وي شهادت به طور نامرئي به حركت درآيد .        از وصيت نامه ي شهيد غلام رضا عباسي


    اي بابا ، كميل ، تو كجاي اين روزگاري ؟ هان ؟ Crying [:^)]


    لا حول و لا قوة الا بالله
  •  19/6/1384, 4:18 PM 3075 در پاسخ به 25

    Sleep [S] حاصل ثمرات جهاد با نفس

    بسمه تعالي
    آروم و محجوب بود . كم مي خوابيد و بيشتر كار مي كرد . و بسيار مسئوليت پذير . هر كاري كه بهش مي سپردي تا آخرش مي دويد . خاكي
    بود و بي شيله پيله ، گاهي موهاي سرشم ميديدي كه خاك آلوده . اصلا دوست داشت رو خاك بخوابه ! وقتي شهيد شد ، بچه ها براي مراسم شب هفتش رفتن تهرون ، و وقتي كه برگشتن حرفا داشتن واسه ي گفتن !!! از قصري كه توش زندگي كرده بوده ، از ماشين بنزي كه مال خودش بوده ، تو پاركينگ خونه ي پدري ... كي فكرشو مي كرد ؟ اون جوون مخلص بي رياي خاكي ، تو شمال تهرون با اون همه رفاه ، با اون زندگي افسانه اي  ؟!!!


    دو تا برادر بودن ، الان اسمشون يادم نيست ، گمونم رحيم و شفيع تجويدي يا يه همچين اسمي . شنيده بودم از مادر فرانسوي الااصل بودن و از پدر ايراني ! وقتي كه انقلاب شد هوائي شدن ! وقتي هم كه جنگ شروع شد ، از فرانسه پر كشيدن و اومدن ايران ! تو  كاني مانگا هر دوشون با هم آسموني شدن ! چه چهره ي زيبايي داشتن !


    يه عكس با حال انداخته بود تو مراسم فارغ التحصيليش از يكي از دانشگاه هاي كاليفرنيا ! با لباده و كلي دبدبه و كبكبه ! وقتي عكسشو ديدم با خودم گفتم يعني ممكنه ؟ اين همونيه كه گفته بوده : ميخواهم به دست شقي ترين انسان ها شهيد شوم  ! با شروع جنگ  انگار كه موشو آتيش زده باشن ، يه لحظه هم دووم نياورد تو امريكا ! و نرسيده پر كشيد ! انگار اون منتظر شهادت نبود ، شهادت براش لحظه شماري كرده بود !!!


    هيچي نمي خورد ! حتي بعد راه پيمايي هاي طولاني و صخره نوردي با يه كوله پشتي ، كه كم مونده دو برابر هيكل ظريفش بود ! به طرز عجيبي امساك مي كرد ، باور نكردني ! اسمشو يادم نيست ، همينقدر يادمه كه از اسماءالله يا اسامي ائمه (ع) يا  مذهبي نبود ! وقتي آسموني شد دوستش رازشو فاش كرد ! بهش گفته بود : بابام زمون طاغوت از ارتشياي وفادار و خيلي نزديك به رژيم بوده ، دارم گوشتاي سرهنگيمو آب مي كنم !!!


    اسمش ارشد نعلبندي بود ! اول انقلاب گول گروهك منافقين رو خورده بود ، از اون بچه هاي خيلي فعالي بود كه بالاخره هم گير افتاد . يكي دو ماهي كه گذشت ، انگار كم كم داشت از يه خواب ، نه ، يه كابوس بيدار مي شد ! همه چيو فهميده بود ! توبه كرد ، توبه ي نصوح ! بعد ها نوشته هاشو از تو كوله پشتيش پيدا كردن : شهادت ، اي تنها مونس شب هاي تنهائي من ، خود را از من دريغ مدار ! اي شهادت ، كاسه ي گداييم را پس نزن ! وقتي از زندون آزاد شد ، انگار خيلي وقت بود كه روحشم آزاد شده بود ، ديگه نمي شد تو قفس تنگ دنيا نيگرش داشت ! پرواز كرد و تو عمليات والفجر سه ، در حالي كه  تو سنگر مشغول پخش كردن نون و خرما واسه ي بچه ها بود ، آسموني شد !! شهادت كاسه ي گدايي شو پس نزده بود !!


    شهادت حاصل ثمرات جهاد با نفس است ! يك انسان بي پايه و سست نبايد انتظار داشته باشد كه در درون وي شهادت به طور نامرئي به حركت درآيد .        از وصيت نامه ي شهيد غلام رضا عباسي


    اي بابا ، كميل ، تو كجاي اين روزگاري ؟ هان ؟ Crying [:^)]


    لا حول و لا قوة الا بالله
صفحه 9 از 13 (187 مورد)   « اولین ... « 7 8 9 10 11 » ... آخرین »
View as RSS news feed in XML
تهیه شده توسط Community Server (Personal Edition)