دست منو بستند، نبودي ببيني يا حسين
فرقمو شكستند، نبودي ببيني يا حسين
بسم رب المهدی (عج)
نمی دونم دلم دیوونه کیست
اسیر نرگس مستونه ی کیست؟
تاراج دل به طاق دو ابروي دلبر است بختش بلند هر كه گرفتار حيدر است
يا علي
یا علی
يادگار خيمه هاى سوختهزينب ! اى شمع تمام افروخته
بازگو از كربلاى دردهاقصه نامردها و، مردهابازگو، از نخلهاى سوختهنخليهاى سر به سر افروخته
بازگو از كام خشك مشكهاگريه ها و، ناله ها و، اشكها
افشاند زلف خم خم و چين چين خويش را خم كــــرد قامت مــن و تردستى مرا آن دم كـــه با صراحى مى، سوى من دويد بر كند هستــى من و سرمستى مرا
الا ای برف!چه می باری بر اين دنيای ناپاکی؟بر اين دنيا که هر جايشرد پايي از خبيثی است... مبار ای برف!تو روح آسمان همراه خود داریتو پيوندی ميان عشق و پروازی تو را حيف است باريدن به ايوان سياهیهاتو که فصل سپيدی را سرآغازیمبار ای برف!
فرق است ميان باده و جام
آن ( جام ) سر شكند و اين ( باده ) سر كام
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
دو سه روز قفسي ساخته اند از بدنم
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
دارم اميد عاطفتي از جانب دوست
كردم جنايتي و اميدم به عفو اوست
چندان گريستم كه هر كس كه برگذشت
در اشك ما چو ديد روان گفت اين چه جوست
درد ما را نیست درمان ، الغیاث
هجر ما را نیست درمان ، الغیاث
تا آدميان به خويش مي پردازند
خود را به سراب قدرتي مي بازند
خون شد جگر انار وقتي كه شنيد
از شاخه او چوب فلك مي سازند
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد