تانظربازاست دل درسینه دارداضطراب
شمع بی فانوس در دریا نمی گیرد قرار
راهي است راه عشق كه هيچش كناره نيست
آن جا جز آن كه جان بسپارند چاره نيست
(ت)
تیرش عجبتر یا کمان چشمش تهیتر یا دهان
او بیوفاتر یا جهان او محتجبتر یا هما
دلبرکه جان فرسود ازا وکام دلم نگشودازاو
نومید ننوان بود از او باشد که دلداری کند
در سرم شوری دگر برپاست، شمشیرم کجاست؟
"بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا"
ولی برتافت بر چونها مشارقهای بیچونی
بر آثار لطیف تو غلط گشتند الفتها
ای صباگر به جوانان چمن باز رسی
خدمت مابرسان سرو و گل وریحان را
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نموداول ولی افتادمشکلها
یارباماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان مارا بس
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از دست حسود چمنش
شبي مجنون به ليلي گفت، كه اي محبوب بي همتا
تو را عاشق شود پيدا، ولي مجنون نخواهد شد
دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد
كه چو سرو پايبند است و چو لاله داغ دارد
( د )
بسم رب المهدی (عج)
دوستان پرسند که این غم کی به پایان می رسد؟
با دو چشم خونفشان امروز و فردا می کنم
معطر کن تمام کوچه ها را...
بیا امشب سحر کن شام ما را