لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است
وز پي ديدن او دادن جان كار من است
تموم زندگیم مال حسین
دلم همواره دنبال حسین
نه درمسجددهنم ره که مستی
نه درمیخانه کاین خمارخامست
میان مسجدومیخانه راهیست
غربم عاشقم آن ره کدامست
تا درد و ورم فرو نشیند
کافور برآن ضماد کردند
دانی که چیست دولت دیداریاردیدن
درکوی اوگدای برخسروی گزیدن
بیتی نه درپاسخ به مشاعره
چشم خودرا گفتم آخریک نظر سیرش ببین
گفت می خواهی مگرتاجوی خون راندزمن
نمیدونم دلم دیونه کیست
کجا میگردد در خونه کیست
نمیدونم دل مستونه ما
اسیر نرگس مستونه کیست
به دريا بنگرم دريا تو بينم
به صحرا بنگرم صحرا تو بينم
به هر جا بنگرم، كوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تو بينم
ماومجنون همسفربودیم درصحرای عشق
او به منزلها رسید و ما هنوز آواره ا یم
دل من ارزنی عشق تو کوهی
چه سایی پیش کوهی ارزنی را
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست
منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
تو كه كيميا فروشي نظري به قلب ما كن
كه بضاعتي نداريم و فكنده ايم دامي
(ي)
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
یاران به طواف مرگ رفتند
بشتاب که تا ز ره نمانیم
من از این بند نخواهم به درامد همه عمر
بند پایی که بدست تو بود تاج سراست