وای من گردرطریق عشق کوتاهی کنم
خاصه وقتی یاربابانگ رسا می خواندم
من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
من ندانستم ازاول که توبی مهرووفایی
عهدنابستن ازآن به که ببندی ونپایی
دروفای عشق تومشهورخوبانم چوشمع
شب نشین کوی سربازان ورندانم چوشمع
عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت
كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
درازل عشق توام مونس وهم صحبت بود
چه کنم داغ غمت بادل من هم ماوا ست
یاران به طواف مرگ رفتند
بشتاب ک ه تا ز ره نما نیم
به سراغ من اگرمی آیی
نرم وآهسته بیا
مباداکه ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
یاس بوی مهربانی می دهد
بوی ایام جوانی می دهد
حضرت زهرادلش ازیاس بود
قطره های اشکش ازالماس بود
وقتی دل سودایی می رفت به بستانها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحانها
dar asheghi goriz nabashad ze sooz o saz
ostadeam cho shama matarsan ze atasham
رفتی ولی کجاکه به دل جاگرفته ای
دل جای توست گرچه دل ازماگرفته ای
درکنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس راه درین خانۀ ویرانه ندارد
دلم بی تو ندارد زندگانی
که هم جانی وهم جانانۀ دل