انجمن های شهید آوینی

به انجمن های شهید آوینی خوش آمدید. ورود | ثبت نام | راهنما
در جستجو

پيرامون تاهل

شروع كننده موضوع: golman_18   شروع شده از: 13/3/1387, 9:51 AM   پاسخ ها: 186
صفحه 4 از 13 (187 مورد)   « اولین ... « 2 3 4 5 6 » ... آخرین »
Sort Posts: قبلی بعدی
  •  28/1/1384, 5:39 AM 1175 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    به این علته که اگه آدم ها سطحی دنبال تشکیل زندگی باشن زود همه چیز براشون تموم می شه. البته موضوع دیگه اینه که اونقدر همه چیز براشون مهیا هست که دقدقه ای برای تلاش ندارن و روی سطح زندگی می کنن. برای داشتن همدیگه هم تلاشی نمی کنن.
    تو را من چشم در راهم...
  •  28/1/1384, 6:16 AM 1183 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    خدا همه ی ما را هدایت کند. نمی دونم چرا اینطور زندگی ها رو دوست ندارم. من زندگی رو دوست دارم که آخر و ثمره اش شهادت در رکاب امام عصر باشه. همراه با همسرم. و نه زندگی و خریدن خانه و اندوختن ثروت. البته عقیده ندارم که زندگی باید خیلی هم سطح پایین باشد در حد عرف متوسط جامعه. من عقیده دارم باید کار کرد، تلاش کرد و پول درآورد ولی این پول اول برای زندگی و دوم برای انفاق و سوم برای قرض دادن و در آخر برای پس انداز کردنه. البته پس انداز کردن خوبه ولی من اینطوری ترجیح میدم برای اوون دنیا پس انداز کنم. انتظارم هم اینه که همسر آینده ام معلم خوبی برای فرزندانمان باشه که سربازان خوبی برای امام زمان باشند. همه ی زندگی من یعنی انتظار فرج. و نه سطح زندگی. به همین خاطر خدا همه ی ما رو هدایت کنه.
    آسوده باش نازنين ،از كنارت آرام مي گذرم...
    مبادا كه ترك بردارد ،چينی نازك تنهايی تو.
  •  28/1/1384, 6:20 AM 1184 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    خب این که خوبه.
    پس چرا نمی گردی پیداش کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    تو را من چشم در راهم...
  •  28/1/1384, 6:29 AM 1185 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    دارم سعیمو می کنم. به یه نتیجه هایی هم رسیدم، که ان اشء الله اگر خود آقا تفضل کنند حل می شه. امروز کتاب یادگاران، شهید مهدی زین الدین رو خوندم. انصافاً ما کجا و شهدا کجا.
    شهید زین الدین وقتی عکس دخترش رو براش فرستادند، قبل از عملیات دستش رسید ولی بعد از عملیات نگاه کرد. چون گفتش می ترسم علاقه ی پدری و فرزندی کار دستم بده. یا علی. خدا رحم کنه.
    به کجا چنین شتابان.
    به قول آقای پناهیان: صدای پاهای مهدی فاطمه می آید. ولی کی؟
    آقا من خودم رو دارم آماده می کنم. دیگه خودت ما رو دریاب.
    آسوده باش نازنين ،از كنارت آرام مي گذرم...
    مبادا كه ترك بردارد ،چينی نازك تنهايی تو.
  •  29/1/1384, 3:48 AM 1194 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    بسمه تعالي
    با سلام!
    ليبراجان! من كه كم آوردم خداييش در مقابل اينهمه صفا و پاكي شماها.Smile
    خدا انشاءالله هميشه ياورتون باشه.
    Wilted FlowerGiftCake
    در مورد اون قضيه كه سوال فرمودين بايد به عرض برسونم اين حرفم انگار يه كمي دو پهلو بود نيست؟
    اينكه گفتم از اون حال و هوا ... چند تا علت داره:

    اوليش: توي معناي اونه. از استاد بزرگواري اين مسئله رو كه مبتلا به بود بين دوستان پرسيديم
    ايشون فرمودند: قبل از ازدواج و بعد از ازدواج تفاوتهاي زيادي با هم دارند.
    يكي از منظر رشد فكري و عقلاني است كه ممكن است براي بعضيا پيش بيايد و چون دانسته هاشون
    بيشتر از قبل مي شه خودشون فعلي رو با اون قبلي مقايسه مي كنند و به اين نتيجه مي رسند كه انگار قبلاً بيشتر اهل عمل بودند.- هندونه زير بغل مي ذاشتن. نيست؟-
    - من البته در مورد خودم هنوز به اين نتيجه نرسيدم علتش چيزاي ديگه است -
    يكي ديگه اينكه قبلاً شايد بيشتر وقتشونو مي ذاشتن به كارها و فعاليتهاي فوق ولي بعد از ازدواج مشغله زندگيشون بيشتر مي شه و خودشون احساس مي كنند از اون محيط دور شدند و ...

    ليبرا جان! در مورد خودمون ما از محيط زندگي قبلي كه با دوستان بوديم جدا شديم و حالا بيشترين محروميت رو در اين مي بينم كه نمي تونم از وجود اونا بهره‌مند بشم البته اين صفت خوبي نيست كه انسان وابسته به محيط باشه ولي من يك كَمَكي هستم.
    بعدش خوب ديدن چهره هاي نوراني دوستان و خوبيهاشون مگه بده آدمو به ياد خدا مي اندازه ديگه.
    خوب! ما هم بايد يه جوري دلمونو تسلي بديم مگه نه؟

    ولي خداييش از زندگيمون فوق العاده راضيم.
    اينو جداً عرض مي كنم. ما سعي كرديم از همون اول با هم روراست باشيم و صادقانه مشكلات موجود رو با همديگه مطرح مي كنيم و راه حلي براش پيدا مي كنيم
    مهمتر اينكه هدف اصلي هر دو مون سفر است و كسب توشه انشاءالله.
    الحمدالله هنوز به ماديات دلبسته نشديم كه به خاطر بود و نبودشون از توجه غافل شيم
    ايني كه عرض كردم منظورم اين بود كه از زندگيمون خيلي بيشتر از اينا توقع داشته و دارم
    البته سعي خودمو مي كنم و از طرفي هم مرتب از خودم مي ترسم كه عاقبتم چه خواهد شد
    آيا دينم سالم هست؟ شرك و ريا تا چه اندازه توش وجود داره؟
    يا اينكه چقدر مشغولم و چقدر غافل از خداي سبحان؟
    گاهي اوقات فكر ميكنم خيلي دور شدم ولي گاهي نه احساس مي كنم
    خدا هنوز هم يه نيم نگاهي به ما داره.
    ليبرا جان! با خوندن حرفهاي من ذهنتون به سمت صميميت و صداقت و اين چيزا نره.
    اونا كه عاليه. سر جاش هست منظورم ارتباط تنگاتنگ با خداست
    آخه بعد از ازدواج از يكطرف آدم جلوي يه سري از گناهاش گرفته مي شه از طرف ديگه يه محبت شديد مياد توي دلش و خيلي بايد مواظب باشه كه حواسشو جمع كنه
    اون دست بزرگه رو حتماً ببينه
    يادش نره كه اينهمه گل و سنبل از كجا آب مي خوره
    خودش فرموده ما بينتون مودت و رحمت قرار داديم
    چيزي كه خدا بده نه زائل مي شه نه كمرنگ.
    خدائيش خيلي خداي خوب و گلي داريم.
    يه چشمه از محبتشو به آدم مي چشونه
    بعدش مي گه اگه مردي حالا بلند شو و راه بيفت
    ببينم چكار مي كني.

    يه چيز قشنگ ديگه هم اون استاد عزيز فرموده بودند اين بود:
    در اوايل سن تكليف خداوند به صورت خاصي توجه مي فرمايد به جوان و اينه كه
     ارتباط قلبي و انس عجيبي دارد با خدا و اين عطيه الهي است و خود جوان تلاش
    فوق العاده اي براي كسب آن انجام نمي دهد و در واقع شمه اي از محبت  خود را به او مي چشاند
    بعدش ديگه خودشه كه بايد تلاش كنه تا چنين جاذبه و محبتي را كسب بكنه.
    خدايا! ما رو به حال خودمون نذار. مي دوني كه ضعيف هستيم.
    ليبرا جان اميدوارم تونسته باشم مقصودم رو به طور كامل برسونم.
    يا علي
    راستي از اون شعر نابتان خيلي ممنون. خيلي خاكي و بي ريا بود.


    اللهم النصر الاسلام و اهله و اخذل الكفر و اهله
  •  30/1/1384, 12:28 AM 1206 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    حالا يه جورايي، بهتر شفاف سازي شد. من منظورتونو اينطوري فهميدم كه محبت به همسر بايد در طول محبت به خدا باشه. درسته؟
    من يه داداش صيغه اي دارم كه خيلي دوستش دارم، بنده خدا يه شب كه خيلي دلش گرفته بود بهم گفت: ممد مي ترسم محبت به تو جاي محبت به خدا رو تو دلم بگيره.
    اون شب من درست نفهميدم چي ميگه. پيش خودم گفتم بابا آمپر چسبونده. يه چيزي گفت. ولي اتفاقاتي برام اين چند روزه پيش اومده كه تازه دارم مي فهمم، چي مي گفت. من توي دوست داشتن خدا توي دلم كه شك ندارم. فقط گاهي آدم دچار غفلت ميشه. خدا ما را از غافلين قرار نده. چون همين مواقع است كه شيطان دست به كار مي شه و كار دست آدم ميده. همون وقتي كه آدم دچار غرور كاذب مي شه. خدا بهمون رحم كنه.
    آسوده باش نازنين ،از كنارت آرام مي گذرم...
    مبادا كه ترك بردارد ،چينی نازك تنهايی تو.
  •  5/2/1384, 1:34 PM 1266 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    سلام دوستان
    در مورد ازدواج من به یکی از گفته های پیامبر استناد می کنم اگه تونستید حتما بخونید و در موردش فکر کنید:

    پیامبر گفت شما با هم زاده شدید که پیوسته با هم باشید
    با هم باشید تا آن هنگام که مرگ بالهای عمرتان را بر کند
    حتی در خاطره خاموش خداوند نیز با هم باشید
    اما بگذارید با هم بودنتان را فضایی در میان باشد
    یکدیگر را دوست بدارید اما از عشق زنجیر مسازید
    بگذارید دوستی همچون دریایی مواج میان ساحلهای جانتان در تموج و اهتزاز باشد
    جامهای یکدیگر را پر کنید اما هر دو از یک جام منوشید
    از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هر دو از یک قرص نان تناول نکنید
    دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید
    در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک
    از آنکه ستونهای معبد به جدایی بار بهتر کشند
    و بلوط و سرو در سایه هم به کمال رویش رسند

    با استعانت به خداوند موفق باشید



    کی می رسد باران ؟
  •  6/2/1384, 6:50 AM 1276 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    بسمه تعالي

    دوست عزيز سلام عليكم
    نوشته ي زيباي شما را خواندم . ولي جسارتا مي خواستم عرض كنم كه اين فرمايشات ربطي به پيامبر گرامي اسلام ندارد ، بلكه از كتاب پيامبر نوشته ي جبران خليل جبران است كه اگر آن را درست مطالعه فرموده باشين مطلقا مربوط به دين اسلام نيست و صرفا تراوشات ذهني آن نويسنده ي محترم است . اين را نوشتم تا خداي نكرده خلط مبحث پيش نياد و مبادا به پيامبر بزرگوارمون ناخواسته دروغي ببنديم . جملات زيبايي است ولي از يك معصوم نيست .

    موفق باشين !
    ملتمس دعا


    الهي قو علي خدمتك جوارحي واشدد علي العزيمة جوانحي
  •  7/2/1384, 12:17 AM 1284 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    با عرض سلام ضمن تشکر از امعان نظر شما دوست گرامی
    منظور من از پیامبر به هیچ عنوان حضرت پیامبر نبودند بلکه پیامبر به معنی عام کلمه:پیام رسان
    نحوه بیان مطلب تا حدودی نشان دهنده تفاوت بیان بود ولی تذکر شما را می پذیرم بهتر بود مطلب را ذکر منبع ارسال می کردم
    کتاب پیامبر اثر جبران خلیل جبران صفحه 33




    کی می رسد باران ؟
  •  8/2/1384, 3:18 AM 1302 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    ما زمانی می تونیم انتطار ازدواج خوبی داشته باشیم که بدونیم خودمون هم می تونیم فرد ایده آلی برای طرف مقابل باشیم و فقط به ایه آل بودن دیگری فکر نکنیم

  •  16/2/1384, 3:23 PM 1413 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    بسمه تعالي

     آقاي دكتر ما داريم قوم و خويش مي‌شويم!

     ماجراي ازدواج پسر مقام معظم رهبري با دختر دكتر حدادعادل

    آقاي دكتر حداد عادل تعريف مي‌كردند: سال 77، خانمي به منزل ما زنگ زده بود و گفته بود كه: مي‌خواهيم براي خواستگاري خدمت برسيم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبيرستان است و مي‌خواهد ادامه تحصيل دهد. ايشان دوباره پرسيده بودند كه اگر امكان دارد ما بياييم دختر خانم را ببينم تا بعد . اما خانم ما قبول نكرده بودند . بعد خانم ما از ايشان پرسيده بودند كه اصلاً شما خودتان را معرفي كنيد . و ايشان هم گفته بودند : من خانم مقام معظم رهبري هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام عليك كرده بود و گفته بود : «ما تا حالا به همه پاسخ رد داده‌ايم . اما شما صبر كنيد با آقاي دكتر صحبت كنم. بعد شما را خبر مي‌كنم» . آن زمان خانم من مدير دبيرستان هدايت بود . بعد از صحبت با من قرار بر اين شد كه آنها بيايند و دخترمان را در مدرسه ببينند كه هم دخترمان متوجه نشود و هم اينكه اگر آنها نپسنديدند ، لطمه‌اي به دختر ما نخورد . طبق هماهنگي قبلي ، خانم آقا، آمدند و در دفتر مدرسه او را ديدند و رفتند. چند روز گذشت و من براي كاري خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند: «خانم استخاره كرده‌اند ، جوابش خوب نبوده است» .


    الهي قو علي خدمتك جوارحي واشدد علي العزيمة جوانحي
  •  16/2/1384, 3:38 PM 1414 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    بسمه تعالي

    يكسال از اين قضيه گذشت . مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند كه ما مي‌خواهيم براي خواستگاري بياييم . خانم بنده پرسيده بودند كه چطور شده تصميمتان عوض شده ؟ آقا گفته بودند : «خانم ما به استخاره خيلي اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نيامده بود ، منصرف شدند .» و خانم آقا هم گفته بودند : «چون دخترتان ، دختر محجبه ، فرهيخته و خوبي است ، دوباره استخاره كردم كه خوب آمد و اگر اجازه بدهيد ، بياييم .»
    آن زمان دخترمان ديپلم گرفته بود و كنكور هم شركت كرده بود . پس از مقدمات كار، يك روز پسر آقا و مادرش با يك قواره پارچه به عنوان هديه براي عروس آمدند و صحبت كرديم و پس از رفتن آقا مجتبي ، نظر دخترم را پرسيدم : ايشان موافق بودند . بعد از چند روز خدمت آقا رفتيم . آقا فرمودند : «آقاي دكتر! داريم قوم و خويش مي‌شويم» گفتم : چطور ؟ گفتند : «خانواده آمدند و پسنديدند و در گفتگو هم به نتيجه كامل رسيده‌اند ، نظر شما چيست ؟ » گفتم : « آقا اختيار ما دست شماست» .
    آقا فرمودند: «نه ! شما ، دكتر و استاد دانشگاهيد و خانمتان هم همينطور . وضع زندگي شما مناسب است ؛ اما زندگي من اينطور نيست . اگر بخواهم تمام زندگيم را بار كنم ، غير از كتابهايم يك وانت‌بار مي‌شود . اينجا هم دو اتاق اندرون و يك اتاق بيروني است كه آقايان و مسؤولين در آنجا با من ديدار مي‌كنند . من پول ندارم خانه بخرم . خانه‌اي اجاره كرده‌ايم كه يك طبقه مصطفي و يك طبقه هم مجتبي زندگي مي‌كند . شما با دخترت صحبت كن كه خيال نكند حالا كه عروس رهبر مي‌شود ، چيزهايي در ذهنش باشد . ما اينطور زندگي مي‌كنيم . اما شما زندگي نسبتاً خوبي داريد . حالا اگر ايشان بخواهد وارد اين زندگي شود ، كمي مشكل است . مجتبي معمم هم نيست . مي‌خواهد قم برود و درس بخواند و روحاني شود . همه اينها را به او بگو ، بداند .»
    من هم به دخترم گفتم و ايشان هم قبول كرد . آقا در زمان قبل از رئيس جمهوريشان،  در جنوب تهران خانه‌اي داشتند كه آن را اجاره داده‌اند و خرج زندگي‌شان را از آن درمي‌آوردند ( ايشان حقوق رهبري نمي‌گيرند و از وجوهات هم استفاده نمي‌كنند ) . هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهريه و ... آقا فرمودند : «در مورد مهريه ، اختيار با دختر شماست ، ولي من كه براي مردم خطبه عقد مي‌خوانم ، سنت من اين بوده كه بيشتر از 14 سكه ، عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده‌ام ، اگر بخواهيد مي‌توانيد بيشتر از 14 سكه مهريه معين كنيد ، ولي شخص ديگري خطبه عقد را بخواند . از نظر من اشكالي ندارد . چون تا حالا بيش از 14 سكه براي مردم عقد نخوانده‌ام ، براي عروسم هم نمي‌خوانم .» من گفتم : «آقا! اين طور كه نمي‌شود . من با مادرش صحبت مي‌كنم. فكر نمي‌كنم مخالفتي داشته باشد .» در مورد مراسم عقد هم گفتند : «مي‌توانيد در تالار بگيريد ولي من نمي‌توانم شركت كنم .» گفتم : «آقا هر طور شما صلاح مي‌دانيد .»
    فرمودند : «مي‌خواهيد اين دو تا اتاق اندروني و يك اتاق بيروني را با هم حساب كنيد . هر چند نفر جا مي‌شوند ، نصف مي‌كنيم ؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت مي‌كنيم .» ما حساب كرديم و ديديم  ما حتي اقوام درجه اولمان را هم نمي‌توانستيم دعوت كنيم ، اما قبول كرديم .


    الهي قو علي خدمتك جوارحي واشدد علي العزيمة جوانحي
  •  16/2/1384, 3:53 PM 1415 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    بسمه تعالي

    آقا غير از فاميل ، آقاي خاتمي ، آقاي هاشمي و آقاي ناطق و رؤساي سه قوه و دكتر حبيبي را دعوت فرمودند . يك نوع غذا هم درست كرديم . قبل از اينها صحبت خريد بازار شد . پسر آقا گفت : «من نه انگشتر مي‌خواهم و نه ساعت و نه چيز ديگري» آقا گفتند : خوب نيست . من هم گفتم : «حداقل يك حلقه بگيرند» اما آقا فرمودند: «من يك انگشتر عقيق دارم كه يكي براي من هديه آورده ، اگر دخترتان قبول مي‌كند ، من آن را به ايشان هديه مي‌دهم و ايشان هم به عنوان حلقه ، به مجتبي هديه دهد .» قبول كرديم و انگشتر را گرفتيم و بعد به آقا مجتبي داديم . كمي بزرگ بود ، به يك انگشتر سازي برديم تا كوچكش كند و خرجش 600 تومان شد . خلاصه خرج حلقه داماد 600 تومان شد.
    به آقا گفتيم در همه ي اين مسايل احتياط كرديم ، ديگر لباس عروس را به دست ما بسپاريد و آقا هم فرمودند : آنرا طبق متعارف حساب كنيد . در همان ايام ، ما خودمان براي پسرمان عروسي مي‌گرفتيم و يك لباس عروس براي عروسمان سفارش داده بوديم بدوزند ، خلاصه قبل از اينكه عروسمان استفاده كند ، همان شب دخترمان استفاده كرد . بعد اقا گفتند : «من يك فرش ماشيني مي‌دهم ، شما هم يك فرش بدهيد .» و به اين ترتيب مراسم برگزار شد براي عروسي هم دو پيكان از اقوام ما و دو پيكان هم از اقوام آقا آمده بودند . مراسم در خانه ما تا ساعت 1 طول كشيد .
    خانواده ي آقا آمده بودند كه عروس را ببرند . البته آقا ظاهراً كاري داشتند ، نيامده بودند . اما وقتي عروس را به خانه آورديم ديديم اقا هنوز بيدار نشسته‌اند و منتظرند كه عروس را بياورند . فرمودند ؟ «من اخلاقاً وظيفه خودم مي‌دانم براي اولين بار كه عروسمان قدم به خانه ما مي‌گذارد ، من هم بدرقه‌اش كنم و به اصطلاع خوش آمد بگويم » . ما خيلي تعجب كرده بوديم و فكر نمي‌كرديم آقا تا آن ساعت شب بيدار باشند . حتي آقا آن شب هم غذا نخورده بود . چون خانواده آقا سرشان شلوغ بود . به آقا غذا نداده بودند . آقا گفتند : «دكتر! امشب شام هم نداشتيم من به يكي از پاسدارها گفتم شما چيزي خوردني نداريد ؟ آنها گفتند كه غير از كمي نان چيز ديگري نداريم . گفتم : همان را بياوريد . مي‌خوريم .»
    بعد هم كه عروس وارد شد ، آقا چند دقيقه‌اي برايشان در مورد تفاهم در زندگي و شرايط و اهميت زندگي زناشويي صحبت كردند و تا پاي در خانه ، عروس را بدرقه كردند و خوش آمد گفتند . رعايت آداب حتي تا چنين جايگاهي چقدر ارزش دارد . اينها از بركت انقلاب اسلامي و خون شهداست .
    ايشان دستور دادند حتي از ريزترين وسايل دفتر استفاده نشود ؛ چون مال بيت‌المال است . حتي اگر مشكل وسيله نقليه هم پيش آمد ، اجازه ندارند از وسايل دفتر استفاده كنند .


    نقل ا ز : حجت‌الاسلام پاينده از اعضاي دفتر رهبر معظم انقلاب


    الهي قو علي خدمتك جوارحي واشدد علي العزيمة جوانحي
  •  17/2/1384, 12:54 PM 1420 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    بسمه تعالي
    سلام
    دوعيجي جان دستتون درد نكنه خيلي خيلي جالب بود و با مسما قربون اين همه ساده زيستي رهبرمون برم من .
    اي كاش اين ساده زيستي الگويي ميشد براي همه .


    تا خدا هست و خدايي ميكند
    فاطمه مشكل گشايي ميكند
  •  17/2/1384, 11:55 PM 1429 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پيرامون تاهل

    از اين انجمن هم بوي عطر محمدي مي آيد. خداوند خيرتان دهاد.
    ادمين
صفحه 4 از 13 (187 مورد)   « اولین ... « 2 3 4 5 6 » ... آخرین »
View as RSS news feed in XML
تهیه شده توسط Community Server (Personal Edition)