انجمن های شهید آوینی

به انجمن های شهید آوینی خوش آمدید. ورود | ثبت نام | راهنما
در جستجو

پيرامون تاهل

شروع كننده موضوع: golman_18   شروع شده از: 13/3/1387, 9:51 AM   پاسخ ها: 186
صفحه 11 از 13 (187 مورد)   « اولین ... « 9 10 11 12 13 »
Sort Posts: قبلی بعدی
  •  14/10/1384, 3:14 AM 4012 در پاسخ به 25

    پاسخ به: پیرامون تاهل

    رهنمودهايي چند در انتخاب همسر

    در زندگي زناشويي حالات متفاوتي وجود دارد. بعضي از خانواده ها در شرايط مطلوبي به سر مي برند و از زندگي زناشويي خود لذت مي برند و از نظر رواني شاد هستند؛ و بهترين زمان زندگي آنان وقتي است که زن و شوهر و بچه ها در خانه دور هم جمع مي شوند. برعکس خانواده هايي هستند که بدترين لحظات زندگي آنها ساعاتي است که در خانه مي گذرد و محيط خانه محل مشاجره و ناسازگاري بين زن و شوهر و احتمالاً بچه هاست. وضعيتي بين دو حالت نيز با تفاوت هايي ديده مي شود. در اينجا يک پرسش مطرح است:

    چرا بعضي از خانواده هايي که خانه آنها محل جنگ و دعواست و در زندگي زناشويي ناشاد و ناراحتند، مبادرت به طلاق نمي کنند؟

    خانواده هايي وجود دارند که يک عمر را با يکديگر به حالت قهر و آشتي و ستيز مي گذرانند، ولي حاضر به طلاق نيستند. يکي از علل تحمل اين شرايط مشکلاتي است که پس از طلاق وجود دارد. در جامعه ايراني زن بيوه به عنوان کالاي دست دوم محسوب مي شود و خريدار زيادي ندارد؛ وانگهي داوطلبان ازدواج زنان بيوه معمولاً از شرايط پايين تري برخوردارند، در نتيجه بسياري از زنان بيوه تا آخر عمر يا تنها مي مانند يا نمي توانند همسر مورد نظر خود را به دست بياورند. مسئله ديگر وضعيت بچه ها است. مادر از نظر عاطفي حاضر به جدا شدن از فرزندانش نيست. پدر نيز به خاطر تأمين هزينه زندگي بچه ها در کنار مادر مطلقه، حاضر به تحويل بچه به مادرش نيست. مشکل ديگر تربيت بچه ها در کنار مادر خوانده يا پدرخوانده است که مشکلات زياد عاطفي و تربيتي در پي دارد.

    مسائل مطروحه بالا و مشکلات رواني و مالي ديگر موجب مي شود که بسياري از زن و شوهرها با شرايط نامساعد زندگي خود بسازند و به طلاق تن در ندهند چون در صورت طلاق، مشکلات و شرايط بدتري را خواهند داشت.

    براي آن که زندگي زناشويي تداوم يابد، موارد زير توصيه مي شود:

    1- براي آنکه بتوانيد همسر مناسب انتخاب کنيد و زندگي شاد و خوش خود را تا پايان عمر حفظ نماييد، به خانواده هايي که در حوزه اقوام و دوستان شما از زندگي شاد و خوبي برخوردارند، مراجعه نماييد و رمز انتخاب مناسب و توفيقات زندگي زناشويي را از آنان بخواهيد. مراجعه به چند خانواده و مقايسه عوامل توفيق آنها ، راهنمايي براي شما در انتخاب همسر مناسب و ادامه زندگي شاد و موفق خواهد بود.

    2- به مردان و زنان مطلقه مراجعه نماييد و علل طلاق و شرايط بعد از طلاق را از آنان بخواهيد و پس از مقايسه از عواملي که شرايط طلاق و يا زندگي بعد از آن را فراهم آورده، اجتناب کنيد.

    3- وضعيت خانواده هايي که بي سامان و آشفته اند ، ولي در شرايط نامساعد و ناشادي ، زندگي زناشويي را تحمل مي کنند بررسي نماييد و پس از کسب اطلاعات مورد نظر ضمن کمک هاي لازم به آنان ، براي زندگي آينده خود با توجه به اطلاعات مکتسبه ، با بينش و بصيرت برنامه ريزي نماييد. قبل از انتخاب همسر ، روزي را در نظر بياوريد که احتمال دارد براي جدايي در جاده پرخطر دادگاه مدني خاص طي طريق کنيد و يا الزاماً در طول عمر زندگي ناشادي را تحمل نماييد.

    4- قبل از انتخاب همسر، خود را کاملاً بشناسيد. اين که در چه موقعيتي هستيد ، چه خصوصياتي داريد، در چه خانواده اي بزرگ شده ايد، شرايط سني شما چيست، از چه فرهنگي برخورداريد و ... . مسلماً همسر شما بايد در زمينه هاي مختلف هم وزن شما باشد. پس شناسايي او نيز در ابعاد مختلف ضرورت دارد. از آن جا که انسان ها ، خواست ها و نيازهاي دروني گوناگوني دارند و تا زماني که در پي شناخت نيازها و بررسي نقاط قوت و ضعف خود نباشند، با هر فردي در برابر خود، حتي بهترين موجود روي زمين دچار مشکل خواهند شد ، بنابراين شناخت خود، پيش از شناخت شريک زندگي يا هر کس ديگر ضرورت دارد. حل بحران هويت ، يکي از اساسي ترين راهها براي گام نهادن در آغاز يک زندگي مشترک است.

    5- در آخرين لحظات انتخاب همسر ، دستخوش احساسات نشويد و در صورت کوچکترين احتمال عدم ناسازگاري و نامناسب بودن موضوع ، به مشاور خانواده مراجعه نماييد و مطمئن باشيد که او در انتخاب احسن به شما کمک خواهد نمود.

    مشاوره در انتخاب همسر

    چون مسئله ازدواج و انتخاب همسر از اهميت ويژه اي برخوردار است ، لذا مراجعان زيادي براي حل مشکلات خود به مشاوران خانواده مراجعه مي نمايند. پرسش هايي چند در اين زمينه مطرح است:

    - آيا احمد براي همسري من مناسب است؟

    - بين احمد و تقي و علي کداميک را انتخاب کنم؟

    - نسرين با اين خصوصيات براي همسري من خوب است؟

    - زهرا بسيار زيبا است ولي بداخلاق است؛ آيا او را به همسري انتخاب کنم؟

    - من از نظر مالي فقيرم ولي ليسانس دارم، مريم ثروتمند و چند سال از من بزرگتر است، مي خواهم او را به همسري برگزينم . نظر شما چيست؟

    - همسر اول من فوت کرده و از او دو فرزند دارم. دختر 18 ساله همسايه را به همسري انتخاب کنم يا خير؟ پدرش به اين امر راضي است.

    - محمود و فاطمه يکديگر را دوست دارند و تصميم به ازدواج گرفته اند ، ولي خويشاوندان آنها مخالفند . آنان از مشاور مي خواهند آنان را در رفع اين مشکل کمک نمايد.

    مراجعان زيادي در انتخاب همسر مشکل دارند و نوع مشکل و شرايط هر يک از آنان با ديگري متفاوت است. مشاور در اين ميان چه بايد بکند؟

    اصول کلي زير مي تواند راهنمايي براي مشاوران در رابطه با کمک به مراجعان در امر انتخاب همسر باشد:

    1- اصول کلي مشاوره در زمينه ايجاد رابطه ي حسنه و گوش دادن به مراجع و ساير فنون بايد در مشاوره هاي خانواده نيز به کار گرفته شود.

    2- در مورد کمک به مراجع در انتخاب همسر، بايد وضعيت و شرايط هر يک از طرفين ( زن و مرد ) در زمينه هاي مختلف اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي ، تحصيلات ، اقتصادي ، اخلاقي ، رواني ، شغل ، سن ، خصوصيات جسماني و ژنتيک بررسي و مقايسه شود.

    چنانچه هماهنگي وجود داشت، ضمن بصيرت دادن به مراجع ، توصيه لازم به عمل آيد.

    3- معمولاً براي مشاوره در امر انتخاب يکي از طرفين، دختر يا پسر مراجعه مي کند. گاه لازم مي شود که با طرفين مشاوره انجام شود؛ در اين صورت پس از رضايت مراجع، مشاوره با طرف مقابل نيز انجام گيرد.

    4- آنچه در انتخاب همسر از اهميت ويژه اي برخوردار است ، موضوع خصوصيات اخلاقي و رواني است. ساير عوامل عيني است و شناخت آن نياز به زمان زيادي ندارد. در مورد ويژگي هاي اخلاقي و رواني ، گاه ايجاب مي کند که تست هاي شخصيتي و رفتاري به کار برده شود. در اين موارد در صورت رضايت مراجع ، مشاور بايد اقدام کند.

    5- مواردي مشاهده مي شود که اختلاف در يک زمينه خاص بسيار زياد است: مثلاً اختلاف سن طرفين. مشاور نبايد فوري موضوع را غير قابل بررسي و آن را نامناسب اعلام کند ، بلکه بايد موضوع از جهات مختلف بررسي گردد. گاه خود مراجع به اين نتيجه مي رسد که اين ازدواج مناسب نيست ؛ گاه نيز ممکن است نظر مراجع تغيير کند و راه هاي جديدي پيشنهاد گردد.

    6- مراجعاني هستند که تصميم به ازدواج گرفته اند و با بررسي هاي انجام شده ازدواج آنان مناسب تشخيص داده شده است، ولي به علّت مشکلات مالي طفره مي روند و در انجام ازدواج ترديد دارند. در اين موارد مشاور مي تواند با بررسي هاي همه جانبه در رفع مشکل آنان بکوشد. يکي از اين موارد حذف تشريفات زايد و پر خرج عقد و عروسي و تهيه جهيزيه گرانبها و خريدهاي بي مورد است. مسئله ديگر مسکن و اشتغال مي باشد که بايد دراين زمينه بررسي هايي انجام گيرد. گاه اين مشکل با کوچ به شهرستان ها يا کاريابي، از سوي مشاور قابل حل است. بنابراين بايد مشاور و مراجع همه زمينه ها را بررسي کنند، سپس به تصميم گيري مناسب بپردازند.

    7- دختراني هستند که از بين چند نفر که تقريباً وضع مشابهي دارند، مي خواهند يکي را انتخاب کنند. مشاور بايد عوامل مختلف مؤثر در ازدواج را در هر يک با نظر مراجع بررسي و اولويت ها را مشخص نمايد؛ و حتي مي تواند با امتيازبندي اين عمل را دقيق تر انجام دهد تا بالاخره با نظر مراجع به انتخاب احسن برسد. بديهي است در نهايت تصميم گيري به عهده مراجع خواهد بود.

    8- در انتخاب همسر مراجعاني وجود دارند که ثروت و زيبايي که ارضا کننده سريعتري است؛ براي آنان درصدر عوامل قرار دارد و احتمال آن مي رود که تحت تأثير آنها ، عوامل مهمتر را ناديده بگيرند. در اين موارد مشاور بايد آنان را به اهميت عوامل ديگر توجه دهد و متذکر گردد که زيبايي و ثروت مهم است؛ ولي آنچه از آن مهمتر است، عوامل فرهنگي، اخلاقي، اجتماعي و تحصيلات و در مجموع توجه به کليه اين عوامل است نه صرفاً دو عامل مذکور.

    9- مراجعاني که به علت فوت همسر اول ، قصد ازدواج با همسر دوم دارند ؛ که اين دو حالت دارد: گاه مراجع مرد است و مي خواهد زن بگيرد و گاه مراجع زن است که به علت فوت همسر يا مطلقه شدن مي خواهد شوهر کند. در هر دو حالت مشاور بايد آنان را توجه دهد که شرايط آنان در ازدواج دوم با شرايط ازدواج اول متفاوت است. داشتن فرزند و يا بالا رفتن سن و در مورد زنان مسئله بيوگي ، خود وضعيت جديدي براي آنان ايجاد کرده است که بايد بدان توجه کنند و در انتخاب، سهل تر عمل نمايند. شايد ازدواج اين گونه زن و مرد ( خواستگار ازدواج دوم ) در صورت هماهنگي شرايط ديگر، مشکلات کمتري داشته باشد.

    10- مرداني هستند که با وجود داشتن زن، قصد ازدواج دوم دارند. چنين ازدواجي در مورد بعضي از مردان نظير موردي که زن اول آنان عقيم يا مشکلات فيزيولوژيکي و مشابه آن دارد، ممکن است با رضايت زن اول قابل توجيه باشد. به هر حال مشاور بايد موضوع را بررسي کند و چنانچه انجام امر از روي بوالهوسي باشد، جوانب امر از نظر شرايط بعدي با مراجع در ميان گذاشته شود و دو حالت زندگي با زن موجود و زندگي با دو زن در طول عمر مقايسه گردد؛ چه بسا مراجع از قصد خود منصرف شود. در حالي که هوس او بر نظر مشاور بچربد و اقدام به ازدواج دوم نمايد؛ بر مشاور است که در شکست هاي بعد نيز در جهت مناسب او را راهنمايي کند. مشاور بايد متذکر گردد با اين که در شرع مقدس اسلام به ملاحظات اجتماعي تعّدد زوجات جايز است ، ولي در فرهنگ ايراني داراي مقبوليت اجتماعي نيست. از اين رو در نظر گرفتن شرايط فرهنگي و تبعيت از آن از اصولي است که مشاور بايد آن را مورد توجه قرار دهد.

    11- مشاوران بايد توجه داشته باشند که کمک به امر ازدواج و پيوند زناشويي مناسب، از ثواب عظيمي برخوردار است. بنابراين بايد در اين مورد بيش از هر عملي تلاش نمايند، وقت صرف کنند، حوصله به خرج دهند تا مرد و زني را به پيوند زناشويي شايسته اي برسانند. در مورد ثواب و اجر اخروي کمک به امر زناشويي ، به ذکر حديث زير از نبي اکرم (ص) مبادرت مي گردد:

    هر کس مقدمات ازدواج دو نفر را فراهم نمايد، خداوند او را با زنان بهشتي تزويج مي فرمايد و به هر قدمي که برداشته و به هر کلمه اي که در اين مورد بيان داشته است، پروردگار عالم ، پاداش يک سال عبادت را براي وي مرحمت مي فرمايد.


    آسوده باش نازنين ،از كنارت آرام مي گذرم...
    مبادا كه ترك بردارد ،چينی نازك تنهايی تو.
  •  17/10/1384, 2:17 AM 4024 در پاسخ به 4012

    پیرامون تاهل

    موارد همتايي و تناسب دختر و پسر

     

     

    مردي ازپيامبر اسلام (ص) پرسيد : " با چه كسي ازدواج كنيم ؟ "ايشان فرمودند :

    " الاكفا ء"

    او پرسيد :" كفوها چه كساني هستند؟ " حضرت فرمود:

    "المومنون بعضهم اكفاء بعض "

    مومنان ، كفو و هم شأن هم هستند.

     

    1-     همتايي ديني و ايماني

    زن متدين و پايبند به قوانين و اصول و فروع اسلام ، بايد با انساني مانند خود ازدواج كند. البته تناسب صد در صد امكان ندارد، اما هرچه به هم نزديك تر باشند و فاصله كمترباشد ، بهتراست .

    مي بينيم كه پيامبر اكرم ، معيار و زير بناي اصلي هم كفوي را " ايمان " بيان فرمودند. انسان مؤمن ، اگر با همسر بي ايمان ازدواج كند و نتواند او را متدين نمايد، يا بايد هم رنگ او شده و بي دين شود و يا در برابر او مقاومت كند و دائماً نزاع و زد و خورد داشته باشد؛ كه هر دو ، خسارت بزرگي است و فرزنداني هم كه محصول چنين زندگي هاي آشوب زده اي باشند، به سعادت نمي رسند.

     

    2-     همتايي وهماهنگي فرهنگي و فكري

    تفاهم و توافق فكري و فرهنگي ميان دو همسر در زندگي مشترك ، نقش اساسي دارد . براي ايجاد يك زندگي پويا و پربار، بايد معماران اين كانون بتوانند يكديگر را درك نموده و مكنونات و محتويات دروني خود را به هم تفهيم كنند و در بسياري از مسائل ، تصميم مشترك و يكسان گرفته و برمبناي آن عمل كنند و در فراز و نشيب هاي زندگي ، ياور هم باشند و فرزندانشان را براساس يك طرح هماهنگ تربيت كنند.

    امام صادق (ع) مي فرمايند:

    " العارفة لا توضع الا عند العارف"

    زن عارفه ( فهميده ي فرزانه ) بايد در كنار مرد عارف ( فهميده ي اهل معرفت) قرار گيرد ، نه غير آن .

     

    3-     همتايي اخلاق

    هماهنگي و تناسب اخلاقي ، از مهم ترين موارد هم كفويي و همتايي بين زن و شوهر است . ممكن است زن و شوهر از جهت " ديني " كفو هم  باشند اما از جهت اخلاقي نه.

     

    4-     كفو هم بودن در تحصيلا ت علمي

    بهتر آن است كه زن و شوهر از نظر معلومات و تحصيلات علمي ، خيلي با هم  فاصله نداشته  باشند تا تفاهم بيشتري در زندگي شان وجود داشته باشد.

    البته اين خصوصيت را بايد با صفات و ويژگي هاي ديگر بررسي كرد. به اين معنا كه مثلاً اگر " زن" تكبر و غرور بي جا دارد و كم ظرفيت است ، نبايد سواد و تحصيلاتش بيش از مرد باشد ؛ زيرا – حتماً – مشكلات فراواني در زندگي شان به وجود خواهد آمد. اما اگر متواضع باشد، احتمال بروز اين مشكل  كمتر است . در مورد " مرد " هم مسئله به همين شكل است با كمي تفاوت.

     

    5-     تناسب در زيبايي

    توجه به توازن و تناسب ميان دو همسر در زيبايي صورت و اندام و قيافه ي ظاهري  نيز لازم است . اگر يكي از آن دو،  " زيبا و خوش اندام و خوش تيپ " باشد و ديگري " زشت صورت و بد اندام "، احتمال به وجود آمدن ناراحتي و مشكل براي هر دو، و عقده هاي رواني و انحراف و بي عفتي و حسرت و ...  برا ي فرد زيبا ، وجود دارد.

     

    6-     تناسب سني

    در انتخاب همسر توجه به  همتايي و تناسب در سن  نيز لازم است.

    تفاوت سن بلوغ  در دختر و پسر، يك امر طبيعي است . پسر، حدود 4 سال ديرتر از دختر به  بلوغ مي رسد، پس خوب است كه تفاوت سن آنان در امر ازدواج نيز به همين مقدار باشد ( پسر، بزرگتر باشد) . كفو هم بودن دختر و پسر از نظرسن ،" تفاوت سن" است ، نه " تساوي سن " . زيرا اين تفاوت ، در آفرينش آنان قراردارد. البته رعايت اين تفاوت سن به اين مقدار ( حدود 4 سال ) واجب نيست. بهتر است كه چنين باشد.

    اين خصوصيت را بايد با مجموعه ي صفات و خصوصيات دختر و پسر بررسي كرد . ممكن است دختري سنش به اين مقدار كمتر از سن پسر نباشد، اما امتيازات ديگري داشته باشد كه آن را  جبران كند.

     

    7-     تناسب مالي

    قاعده ي عامي را كه مي توان دراين باره مطرح كرد اين است كه : صلاح نيست  دختر و پسر و خانواده هايشان ، از نظر " مالي و ثروت " تفاوت زيادي داشته باشند.

    اگر ما كسي هستيم  كه با مقداري ثروت و توانگري ، خود را گم مي كنيم و تكبرها، غرورها، منت گذاشتن ها ، تحقير كردن ها و... به سراغمان مي آيد ، چرا خود را فريب دهيم ؟ ! معمولاً چنين است كه اگر پسري فقير يا متوسط از نظر مالي ، با خانواده اي ثروتمند وصلت كند، بايد " نوكر و برده ي " آنان شود. و اگر دختري فقير، عروس خانواده اي ثروتمند شود، بايد " كنيز " آنان گرد د! البته استثناهايي نيز وجود دارد.

     

     

    8-     تناسب خانوادگي

    ازدواج با يك فرد، مساوي است با پيوند با يك خانواده و فاميل و نسل!

    در مسئله ي " انتخاب همسر" ، معقول نيست كه انسان بگويد: " من مي خواهم با خود اين فرد ازدواج كنم و كاري به خانواده و خويشان و فاميلش ندارم " زيرا:

    1-     اين فرد، جزئي ازهمان خانواده و فاميل ، و شاخه اي از همان درخت است. و اين شاخه ، ازريشه هاي همان درخت، تغذيه كرده است . مسلم است كه بسياري از صفات اخلاقي ، روحي ، عقلي و جسمي آن خانواده و فاميل ، از راه  وراثت و تربيت و محيط و عادات ، به اين فرد منتقل شده است.

    پيامبر اسلام (ص) در اين باره مي فرمايند: تَزّوجوا في الحِجرِ الصالح ، فاِنَّ العِرقَ دَسَّاسٌ

    "با خانواده ي شايسته ، وصلت  كنيد؛ زيرا عِرق ( ژن و خصوصياتي كه به وسيله ي نطفه و وراثت از پدران و مادران به فرزندان و نسل هاي بعدي منتقل مي شود. ) تاثير مي گذارد".

    2 - اگر تو با آنان كار نداشته باشي، آنان با تو كار دارند! هرگز نمي تواني همسرت را  از آنان و آنان را از همسرت جدا كني . خودت هم نمي تواني رابطه ات را با آنان قطع كني . يك عمر بايد با آنها معاشرت و زندگي نمايي.

    اگر خانواده و خويشان همسر، ناباب و فاسد باشند، انسان را " زجركش "  مي كنند و از دخالت هاي آنان در زندگي و از ارتباط با آنان نمي شود به كلي جلوگيري كرد.

    3        - بدنامي يا خوشنامي آنان ، تا آخر عمر همراه انسان است و در زندگي تأثير مي گذارد. تحمل بدنامي آنان ، بسيار مشكل خواهد بود.

    4        - صفات و خصوصيات آنان، در فرزندان آينده ، تأثير دارد.

    پيامبر اكرم (ص) در اين باره مي فرمايند:

    " بنگريد چه كسي را به همسري برمي گزينيد ، زيرا فرزندان ، شبيه دايي هايشان مي شوند".

     

    9-     تناسب اجتماعي

    كسي كه اهل علم و تحقيق و پژوهش است و مي خواهد عمر وزندگي اش را در راستاي مسائل علمي و تحقيقي بگذراند و بافت زندگي اجتماعي و خانوادگي اش اين گونه بافتي است  و روحيه اش كاوش گرانه است، هرگز نبايد با فرد و خانواده اي وصلت كند كه روحيه ي اجتماعي شان ، روحيه ي تجملاتي و تشريفاتي و اشرافي است و اهل خوشگذراني ، مهماني هاي ريايي، شب نشيني هاي بوالهوسانه، مسافرت هاي تفريحي افراطي و تفريحات پياپي هستند. افراد فراواني را سراغ داريم  كه دچاراين اشتباه و غفلت شده و به بدبختي و فلاكت گرفتار شده اند.

    البته پرداختن به جنبه هاي تفريحي زندگي ، لازم  و ضروري است وهمان كسي هم كه اهل مطالعه  و تحقيق است ، بايد از اين جنبه غفلت نكند. اما اين غير از بنا نهادن زندگي بر مباني عيش و نوش ، مهماني ، خوشگذراني ، شب نشيني ، مسافرت، تفريح و... است.


    منبع: سایت تبیان


    آسوده باش نازنين ،از كنارت آرام مي گذرم...
    مبادا كه ترك بردارد ،چينی نازك تنهايی تو.
  •  19/10/1384, 5:58 AM 4039 در پاسخ به 4024

    پاسخ به: پیرامون تاهل

    ازدواج را آسان بگيريد

     

    3 تا 5 سال تأخير در سن ازدواج

    براساس آمار به دست آمده، امروزه سن ازدواج ميان جوانان 3 تا 5 سال به تأخير افتاده است. سن ازدواج در شهرستان ها 18 تا 25 سال و در مراكز شهرها 25 تا 30 سال است. يكي از دلايل مهمي كه سن ازدواج را در جوانان به تأخير انداخته است، سطح خواسته هاي بالاي طرفين، خريدهاي كلان، مهريه هاي سنگين، قرار دادن تعهدات صعب الوصول و... است.

    دكتر اصغر كيهان نيا، مشاور و روان شناس خانواده دلايل ازدواج جوانان را فرار از تنهايي ، ميل به داشتن فرزند، مونس و يار،  و گاهي به علت حرف مردم مي داند. وي معتقد است كه ازدواج بايد از روي شناخت و بر پايه عاطفه و تشكيل نسل باشد، ازدواجي كه به دليل حرف مردم (دلايل اجتماعي) صورت بگيرد تحميلي است و يك ازدواج موفق به شمار نخواهد آمد.

     

    جوان ها توقع زيادي دارند

    دكتر كيهان نيا درباره علل و افزايش دير ازدواج كردن جوان ها مي گويد: بيشتر روان شناسان سن ازدواج را در هر منطقه اي بنا بر اوضاع جغرافيايي و آب و هواي متفاوت مي دانند. به اعتقاد وي عدم تمايل دختران و پسران به ازدواج و نداشتن آمادگي جسماني و فيزيكي، روحي و رواني و مسئوليت پذيري از دلايل دير ازدواج كردن جوانان است.

    دكتر يعقوب برجعلي، عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي نيز در اين باره مي گويد: توقعات جامعه نسبت به 10 الي 20 سال پيش بسيار بالا رفته است. وي يكي از عوامل مهم و مزاحم را كه در دير ازدواج كردن دختران نقش به سزايي دارد ،  قبولي دختران در دانشگاه ها و مؤسسات عالي مي داند.

    دكتر برجعلي مي گويد: در جامعه ما 65 الي 75 درصد قبولي دانشگاه ها از آن دختران است و اين درصد قبولي باعث مي شود كه آنها به سختي راضي به ازدواج با مردي بشوند كه تحصيلات دانشگاهي ندارد. دختران پس از اتمام دروس دانشگاهي به دنبال شغل هستند و كمتر به ازدواج مي انديشند.

    دكتر كيهان نيا مي گويد: اعتقاد بر اين است كه دختر و پسر زماني مي توانند ازدواج كنند كه از نظر فرهنگي و فيزيكي و اجتماعي و اقتصادي به بلوغ رسيده باشند.

     

    مسئوليت پذير باشيد

    دكتر كيهان نيا توصيه مي كند: جوانان با ازدواج به موقع و مناسب خود، در مقابل خانواده خويش احساس مسئوليت مي كنند و به كار دل مي بندند و پا از جاده عفاف بيرون نمي گذارند و چون جوانند، فرزندان برومند و سالمي خواهند داشت. وي مي افزايد: فردي كه به تجرد عادت كرد، به درآمد كم و محدوديت ها قانع است ولي دلشوره اش براي ازدواج بيشتر مي شود. در اين زمان تجربيات فرد بيشتر از گذشته مي شود و ناخودآگاه انتخاب برايش مشكل خواهد شد و در نهايت ممكن است تجرد به ناتواني جنسي منجر شود.

    دكتر برجعلي نيز درباره مشكلاتي كه ممكن است فرد در تأخير ازدواج به آن دچار شود، مي گويد: در اين هنگام وقتي فرد خود را در عرصه زندگي يكه و تنها مي بيند دچار افسردگي، اضطراب، بيماري هاي روان تني، ياس، نااميدي و دلمردگي و در نهايت افت نقطه اميد به زندگي مي شود.

     

    مراقب انتخابتان باشيد

    دكتر كيهان نيا ازدواج در دو دوره سني را توأم با مشكلات بر مي شمرد و مي گويد: دسته اول ازدواج هايي است كه در سنين 20 تا 22 سالگي صورت مي گيرد كه به اين دسته از ازدواج ها، ازدواج هاي احساسي گفته مي شود كه اگر به درستي مراقبت نشود، برخي از آنها با ناكامي همراه خواهد بود. دسته دوم ازدواج هايي است كه با تفاوت سني زياد صورت مي گيرد كه اين وصلت ها به دليل هيجانات خاص هر سني معمولاً به صورت دلمردگي در خواهند آمد و يا به متاركه ختم مي شوند.

     

    ازدواج هاي آسان را بپذيريد

    دكتر برجعلي براي رفع معضل تاخير در ازدواج مي گويد، جوانان براي اين كه دچار پيردختري و يا پيرپسري نشوند، بايد سطح توقعاتشان را پايين آورند و به سوي ازدواج هاي آسان روي بياورند و اين باور بايد در آنها ايجاد شود كه زوجين نبايد به دنبال زندگي كاملاً مستقل باشند، بلكه بايد با يك استقلال نسبي و توقعات متوسط وارد زندگي شوند و از خانواده هايشان استعانت مالي بخواهند تا خانواده ها آنها را ياري كنند.


    آسوده باش نازنين ،از كنارت آرام مي گذرم...
    مبادا كه ترك بردارد ،چينی نازك تنهايی تو.
  •  3/11/1384, 1:13 AM 4095 در پاسخ به 4039

    پاسخ به: پیرامون تاهل

    زن بزرگتر از شوهر عيبي دارد؟

    نگاهي به چرايي کوچکتر بودن زنان از شوهران


    زماني که علم جامعه شناسي آشکارا اعلام مي کند ازدواج در زمره پيچيده ترين روابط انساني است، شايد بتوان تأمل زيادي در اين خصوص داشت و از زواياي مختلف آن را مورد بررسي قرار داد، زيرا بسيار شنيده شده که ازدواج، مظهر برخورد فرهنگ و طبيعت است. به اين صورت که جامعه مي کوشد طبيعت را مهار کند و آن را به فرهنگ تبديل نمايد و به دليل همين ويژگي هاست که بيان مي شود ميثاق زناشويي با توجه به زمان و شرايط دوران خودش، دچار دگرگوني ها و تغييراتي شده ، ولي نفس آن از قديم الايام يکي بوده است.

    ازدواج ابعاد گوناگوني دارد و انتخاب همسر نيز گزينه هاي متفاوتي دارد که جداي از نزديکي فرهنگ ها، جغرافيا، تحصيلات و...« سن» يکي از ويژگي هايي است که مورد توجه بوده و تفاوت سني در همه اعصار به گونه اي بوده که نشان مي دهد در تفاوت سني زوجين، مرد چند سالي بزرگتر از زن بوده است. به طوري که در ايران پديده گزينش همسر، پراکندگي خاصي داشته است؛ از اين رو تفاوت سن زوجين در ايران امري طبيعي به نظر مي رسد و ميزان اين تفاوت، تا آنجا مورد توجه قرار مي گيرد که در بيشتر موارد ميان 4 تا 12 سال است.

    اما بسياري از جامعه شناسان معتقدند در يک جامعه صنعتي يا رو به صنعتي شدن و پويا، معيارها نيز در حال تغيير و دگرگوني است. چه بسا هنوز وجود داشته باشند افرادي که به تفاوت سني ميان زوجين با تأکيد بزرگتر بودن مرد از زن صحه بگذارند، اما در جامعه اي که زنان دست به فعاليت هاي اجتماعي، فرهنگي، هنري و حتي مطالعاتي و سياسي مي زنند، از نظر تحصيلات ارتقاء پيدا مي کنند و جايگاه ها، موقعيت هايي برتر و يا همسان مردان به دست مي آورند و همين باعث مي شود مقوله سن در ازدواج آنان نيز دچار تغيير شود. مثلاً در جامعه امروز، بسيار ديده شده زناني که از همسران خود بزرگتر هستند. با اين حساب مي توان گفت که نظريه همسر گزيني با توجه به شرايط خاص هر جامعه مي تواند تغيير يابد و در نهايت موجب طرح اين پرسش مي شود که آيا بزرگتر بودن زنان از شوهرانشان موجب بروز مشکلاتي مي شود؟

    پاسخ هاي مختلفي شامل اين پرسش مي شود؛ پاسخ هاي مخالف و موافقي که بحث بر سر هر کدام مي تواند نظر عده اي خاص را پاسخگو باشد.

    دکتر امان قرايي مقدم، محقق و استاد دانشگاه در اين خصوص مي گويد: «به نظر من اين تفاوت سني، منفي است زيرا با تحقيقاتي که روي 2 هزار و 167 پرونده طلاق انجام داده ايم، به اين نتيجه رسيده ايم که يکي از مهمترين دلايل طلاق در ميان زوجين، بروز همين تفاوت سني است. يعني بزرگتر بودن زن از مرد، زيرا اين پديده چه از نظر فرهنگي و چه از نظر اجتماعي در جامعه ما پذيرفته شده نيست.

    فرهنگ سنتي ايران مي گويد بزرگتر بودن مرد در ازدواج يک ارزش است و حتي در محافل و مناطق روستايي هم، شعرهايي در اين خصوص سروده اند، بنابراين اينگونه به نظر مي رسد که اگر اين ازدواج ها محکم نباشد، در مدت کوتاهي با شکست مواجه مي شود.»

    جامعه شناسان دلايل گوناگوني را در اين خصوص برمي شمارند. آنان معتقدند رشد علمي و فرهنگي زنان و به دست گرفتن بازار کار و کسب و ديگر موفقيت هاي اجتماعي در رشد آنان نقش داشته است؛ اما از سوي ديگر، افزايش سن ازدواج و بعد اقتصادي، از مهمترين عوامل چنين پيوندهاي زناشويي است.

    حميد اکبري- کارمند، مي گويد: «دوستي داشتم که هميشه مي گفت من با يک زن پولدار ازدواج مي کنم. چند سالي از او خبر نداشتم تا اين که هفته پيش او را ديدم. سوار خود روي آخرين مدل شده بود و از ظاهرش مشخص بود که وضع مالي خوبي دارد. برايم تعريف کرد که با خانمي 9 سال بزرگتر از خودش ازدواج کرده و از زندگي اش هم راضي است و به هر چه مي خواسته، رسيده است. خوشحال شدم ولي نتوانستم باور کنم، چون آن دوست ِ خيلي شاد و سر حال سابق نبود.»

    ازدواج زن با مردي که از خودش کوچکتر است، از ديد جامعه شناسان غير از بُعد اقتصادي، به مسائل عاطفي و احساسي منوط است. مثلاً دکتر قرايي مقدم در اين خصوص مي گويد: «خام بودن جوانان و تحت تأثير احساسات قرار گرفتن، يکي ديگر از دلايلي است که موجب چنين ازدواج هايي مي شود، زيرا بايد در نظر داشت برخي جوانان با توجه به بالا بودن درايتي که زن در برخي موارد دارد، ممکن است تحت تأثير قرار بگيرند. بخصوص که در يک سن خاص زن خيلي بهتر مي تواند مرد را رام کند. اگر آن زن از موقعيت اجتماعي و اقتصادي خوبي هم برخوردار باشد که اين کار آسان تر انجام مي گيرد، زيرا پسراني که حداقل لوازم زندگي را دارند براي فرار از به دست آوردن اين امکانات، ترجيح مي دهند چنين ازدواج هايي داشته باشند.»

    اين در حالي است که دکتر نويد ايرانپور، پژوهشگر مسائل خانواده در يک طبقه بندي به چرايي و چگونگي اين ازدواج ها اشاره مي کند. وي معتقد است اين ازدواج ها را مي توان در 3 طبقه مجزا قرار داد:

    الف- آن دسته از ازدواج هايي است که بنابر اجبار صورت گرفته و خانواده با انتخاب دختري بزرگتر از پسر بنابر از شرايط خاصي، پسر را به ازدواج مجبور مي کنند.

    ب- ازدواج هايي که بر پايه عشق و علاقه دو طرف بنا نهاده شدند.

    ج- ازدواج هايي که بُعد اقتصادي دارند.

    وي در ادامه سخنانش نتايج چنين ازدواج هايي را اين گونه بيان مي کند: «با توجه به نوع چگونگي ازدواج، مسلماً رفتارهاي متفاوتي نيز بروز پيدا مي کند. در ازدواجي که مرد بر پايه عشق و يا ثروت خود را راضي کرده است که با زني بزرگتر از خود ازدواج کند دو حالت پيش مي آيد: يا زن حاکم خانواده مي شود و يا اين مرد است که از قدرت برخوردار است. زيرا مردي که با توجه به شرايط اقتصادي زن ازدواج کرده است، برنامه ريزي مي کند که چگونه از آن استفاده کند. در چنين شرايطي معمولاً جوان بودن خود را بهانه اي براي اخاذي قرار مي دهد و زن نيز کوتاه مي آيد.»

    غير از اين، ازدواجي که بر پايه زور و اجبار است در نوع خود بدترين واکنش را داراست، زيرا زن و مرد بيشترين تنش ها را در خود خواهند داشت. در چنين خانواده هايي بيشترين تنش بر سر اين موضوع است که چه کسي قدرت را در دست بگيرد، مرد يا زن؟ مرد به دليل نگرش سنتي مي خواهد مردانگي نشان دهد و حاکم خانه باشد و زن به علت بزرگتر بودن نمي تواند اين نکته را تحمل کند و تنش بر سر قدرت، مي تواند نهاد خانواده را دچار مشکل کند.

    دوست مي گفت: «با مدير عامل شرکت کامپيوتري که در آن مشغول به کار بودم، ازدواج کردم. او 7 سال از من بزرگتر است و ما 5 سالي است که زندگي مشترکي داريم. راضي ام اما گاهي اوقات احساس مي کنم همانند يک مهره هستم و هيچ اراده اي از خود ندارم. تنها اين مورد است که ناراحتم مي کند.»

    در حالي که عده اي از کارشناسان با اين کار مخالف هستند، گروهي ديگر توافق دارند که نمي توان يک حکم کلي براي چنين مسئله اي در جامعه ايران صادر کرد، زيرا هنوز تعريف مشخص و دقيقي از وظايف زن و مرد نسبت به هم تبيين نشده و يا اگر شده کمتر عملي مي شود و به همين دليل است که اختلاف ها روز به روز بيشتر مي شود؛ بنابراين در حالي که در زندگي هاي عادي زناشويي تنش هايي را شاهد هستيم، طبيعي است ميان خانواده اي که زن چند سالي هم از شوهرش بزرگتر است، شاهد حرف ها و حديث هايي هم باشيم. به طور مثال به مرد مي گويند هيچ کس را به او نمي دادند و آمد اين زن را گرفت و يا اين زن سنش بالا رفته بود و مجبور شد با کوچکتر از خودش ازدواج کند، که تمامي اين حرف ها در کنار مشکلات ديگر مي تواند آسيب پذيري خانواده را افزايش دهد. عده اي از روان شناسان اجتماعي با نگاهي از بعد روان شناسانه و روان شناختي نيز سعي بر تحليل اين دسته از ازدواج ها دارند.

    آنان معتقدند از نظر روان شناسي زن ها زودتر از مردها نسبت به مسائل زندگي عاقل تر مي شوند و درکشان از مسائل درون خانواده و زندگي عميق تر است؛ بنابراين مسئوليت پذيرند و يا بيشتر در اين زمينه ها فکر مي کنند. حال اگر زني چند سالي بزرگتر باشد، به طور ناخودآگاه انتظار دارد که مرد هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد، براي همين زماني که انتظارش برآورده نمي شود، اين تصور تداعي مي شود که مرد نسبت به خانه و خانواده بي مسئوليت است و در نهايت تنش فضاي خانواده را پر مي کند. از سوي ديگر، مردي که با زن بزرگتر از خودش ازدواج مي کند، ممکن است پس از چند سال زندگي، با فرسوده شدن جسم زن، احساس ضرر کند و احتمالاً به فکر جدايي و يا ازدواج دوم بيفتد و...

    خانمي مي گفت: «پس از 15 سال زندگي، شوهرم به من مي گويد تو پير هستي. من 6 سال جوان تر از تو هستم. مي گويد اگر به خاطر ثروت و موقعيت تو نبود، با تو ازدواج نمي کردم. خيلي غصه دار شدم. من با عشق جلو رفتم و او با پول. حالا که به آن چيزهايي که مي خواسته، رسيده، به من مي گويد تو پير هستي. پس از 15 سال زندگي اين حرف ها دلم را آتش مي زند.»

    دکتر ايرانپور به نوع تفاوت در اختلافات سني نيز اشاره مي کند. به اين معني که اگر تفاوت سني ميان زن و مرد 3 تا 4 سال باشد، از يک حد معمولي برخوردار است. در اين شرايط زني که 3 يا 4 سال بزرگتر از شوهرش است، معمولاً در برابر موضع مرد کوتاه مي آيد و مي کوشد مطيع باشد. در صورتي که هر چه اين تفاوت سني افزايش يابد، حس مادري، خواهر گونه و يا سرپرست در زن بيشتر مي شود. مثلاً زني که 15 سال و يا بيشتر از همسرش بزرگتر است، همواره همانند مادر يا خواهر بزرگتر با شوهرش برخورد مي کند.

    خانم کارمندي مي گفت: «با کسي ازدواج کردم که 10 سال از من کوچکتر است. همه مي گويند جاي پسرت است و به او هم مي گويند که با مادرت ازدواج کرده اي. شايد حق دارند. ولي ما با هم خوشبخت هستيم و 7 سال است که زندگي مي کنيم. تمام خرج تحصيلش را خودم دادم و براي دکترا گرفتن فرستادمش خارج از کشور. مي گفتند اين کار را نکن مي رود و ديگر بر نمي گردد؛ ولي همسرم رفت دکترايش را گرفت و برگشت و با هم زندگي مي کنيم. الان حرف هاي مردم کمتر شده؛ ولي هنوز وقتي ما دو تا را با هم مي بينند تعجب مي کنند.» تمام اين مسائل زماني کنار هم جمع شده، باعث مي شوند کارشناسان نظرات مختلفي را ارائه دهند؛ هر چند اين نظرات در آخر به نقطه اي مخالف ختم مي شود و گويي هنوز عُرف جامعه و مردم آن را قبول ندارند.

    دکتر قرايي مقدم در اين خصوص مي گويد: «شايد چنين ازدواج هايي نکات مثبتي هم داشته باشد مثل اداره زندگي از سوي زني آگاه و مديره. ولي کنار اين نکات مثبت، اين نکات منفي است که خود نمايي مي کند زيرا اگر خود فرد پذيراي شرايطش باشد، تا اندازه اي مي تواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند و تأثيرات منفي اين برخوردها هميشه در زندگي خانوادگي آنان بروز مي يابد.» در هر حال، با نگاهي مي توان خانواده هايي را يافت که با بزرگتر بودن زنان از شوهرانشان، زندگي هايي شاد و زيبا دارند.

    آقاي که کارمند فرودگاه است مي گويد: «روزي که مثل هميشه مشغول چک کردن يکي بودن شناسنامه ها با هويت مسافر بودم، ديدم زن و مرد مو سپيدي شناسنامه هايشان را دادند. مرد 5 سال کوچکتر از زن بود. با خنده گفتم: پدر جان خانمت که 5 سال بزرگتر است. پيرمرد لبخندي زد و گفت: مگر چه عيبي دارد، عوضش خانمم هنوز شاداب تر و جوان تر از من مانده، مگر نه؟!»

    منبع: جام جم


    آسوده باش نازنين ،از كنارت آرام مي گذرم...
    مبادا كه ترك بردارد ،چينی نازك تنهايی تو.
  •  10/11/1384, 12:46 AM 4132 در پاسخ به 4095

    پاسخ به: پیرامون تاهل

    نيمه ي گمشده !

     

     

    نيك بختي ميّسر نخواهد شد مگر آن كه دختران و پسران را با انتخاب صحيح آشنا سازيم و به عنوان پيشگيري به آنان بياموزيم كه چگونه انتخابي صحيح ، درصد خطر پايين تري خواهد داشت. در جامعه بايد آگاهي لازم در مورد معيارهاي ازدواج در اختيار جوانان قرار گيرد تا با گامهايي استوارتر، دستيابي به شادي و آرامش و تعادل را تجربه كنند و زماني كه تصميم مي گيرند نيمه گمشده خود را بيابند با آگاهي و دانايي، راه صحيح را شناخته و برگزينند؛ چرا كه انتخاب درست راهي جهت پيشگيري از مشكلات پس از ازدواج خواهد بود.

    افلاطون در باب فلسفه ازدواج و چرايي يكي شدن دو جنس مخالف در جريان زندگي ، داستاني تمثيل گونه دارد. در زمانهاي بسيار قديم، در ابتداي خلقت بشر، انسانها داراي كالبد تركيبي از زن و مرد بودند. (هرمافروديت، موجود هم نر و هم ماده كه به نوعي در نظريات برخي روان شناسان نيز با تعابير خاص مشاهده مي شود) كالبدي كه دو سر داشت و  درست مثل دو انسان كامل در كنار هم  قرار گرفته بود. لذا موجودي بود پرقدرت، توانمند و بي رقيب و به جهت همين اقتدار بي رقيب مورد حسادت خدايان بزرگ يونان قرار گرفت. ( مي دانيد كه يونيان باستان معتقد به چند خدايي بودند. بدان معنا كه برا ي هر چيز خدايي با ظاهري كه براي آن پديده بخصوص متناسب مي دانستند در نظر مي گرفتند) تا آنجا كه خدايان تصميم گرفتند با هر ترفند ممكن اين قدرت را از انسان بگيرند . پس با ترفندي همچون صاعقه ، انسان قدرتمند را از وسط به دو نيم كردند به طوري كه زن و مرد وجودي انسان از هم  تفكيك شد. زن مخلوقي مستقل شد و مرد موجودي ديگر. از همان زمان انسان قدرتمند، توانايي افسانه اي و بي رقيب خود را از دست داد. پس از مدتي براي بازپس گيري آن قدرت از كف داده، به اين نتيجه رسيد كه براي بازگشت به آن دوران پر شكوه و جلال مي بايست دوباره نيمه از دست رفته خود را پيدا كند و در پناه اتحاد با آن نيمه به عزت و اقتدار گذشته بازگردد. در جستجوي يافتن همراه زندگي، هرگاه نيمه گمشده اصلي خود را به دست آورد به همان قدرت و شكوه بازگشت و سعادت و كاميابي را در زندگي تجربه كرد و اگر نيمه اي را براي خود برگزيد كه متعلق به كالبدي ديگر بود، روي آرامش و خوشبختي را نديد. شايد ضرب المثل معروف فارسي كه «فلاني تكه فلاني نيست» ريشه در همين گونه داستان ها داشته باشد . خداوند نيز در قرآن مي فرمايد : « از نشانه هاي خلقت آن است كه براي شما از جنس خودتان آفريديم تا در كنار آنان به سكون و آرامش در آييد و بين شما رحمت و صميميت قرار داد كه در اين كار نشانه هايي است براي افرادي كه اهل فكر و انديشه هستند». برگزيدن وصله ناجور براي شركت  در زندگي نتيجه اهداف انحرافي است كه براي ازدواج در نظر مي گيريم. اهدافي مثل داشتن پول و ثروت و يا زيبايي طرف مقابل بدون در نظر گرفتن ساير معيارهاي تعيين كننده، يا دارا بودن عنوان و مدرك تحصيلي بخصوص مثل تاجر، دكتر و ... .

    .

     

    گاهي ازدواج نادرست بر مبناي جلب رضايت خانواده و يا اطرافيان صورت مي گيرد يا عقايد نادرستي كه در مورد حق برتري ازدواج پسرعموها با دخترعموها بين برخي اقوام ايجاد شده است، (حتي با وجود مخالفت هاي فراوان علم ژنتيك در خصوص ازدواج فاميلي و احتمال مشكلات وراثتي و ژنتيكي ناشي از آن) و ... . گاهي ازدواج با هدف بهره كشي صورت مي گيرد. مثل نگهداري  از فرزندان ازدواج اول و يا صرفاً انجام امور منزل و وظايف مخصوص خانه داري، يا نگهداري از سالمندان ساكن در خانواده و مراقبت و پرستاري از آنها مثل مراقبت از مادر بيكار و از كار افتاده، بدون توجه به اينكه براي انجام اين امور مي توان از افر اد ديگر نيز استفاده كرد. گاهي نيز ازدواج يا انتخاب بر مبناي دلسوزي شكل مي گيرد كه بدترين و خطرناك ترين شكل ازدواج است چرا كه احساس ندامت و پشيماني به احتمال فراوان گريبانگير فرد خواهد شد.

    اما معيارهاي اساسي و صحيح انتخاب زوج كدامند؟ به عبارت واضح تر چه شرايط يا عواملي را مد نظر قرار دهيم تا انتخاب صحيح را صورت داده از بروز اختلاف و درگيري هاي آتي پيشگيري كرده باشيم در اينجا اين معيارها را بر مي شماريم»

    تناسب سني

    يكي از سؤالات اساسي و بحث انگيز در زمينه معيارهاي ازدواج ، اختلاف سن صحيح و مناسب بين زن و مرد ، به عنوان اركان تشكيل دهنده هسته خانواده است. بسياري از جوانان مي پرسند اختلاف سني تا چه حد در ميزان تفاهم مهم است و يا اصولاً چند سال اختلاف سن مشكل جدي ايجاد نمي كند؟

    در خصوص اختلاف سن بسيار واضح است كه مرد به عنوان تكيه گاه خانواده مي بايست بزرگتر از زن باشد. اما در باب ميزان اين تفاوت در يكي از كشورها فرمولي را ارائه داده اند كه طبعاً قطعي نيست. به اين شكل كه نصفِ سنِ مرد به علاوه هفت سال مناسب ترين سن براي دختر در حال ازدواج با آن مرد است. مثلاً مردي 34 ساله مي بايست با دختري 24 ساله ازدواج كند. ( 24=7+17 نصف سن مرد).

    البته چنين فرمول هايي قطعيت ندارند ؛ زيرا در حيطه علوم انساني و روابط افراد ، معيارهاي بسيار زياد و عناصر تعيين كننده ديگري وجود دارند كه چنين فرمول هايي را تحت الشعاع قرار مي دهند. برخي معتقدند مرد حدود 4 الي 5 سال بزرگتر باشد و تحقيقات جديدتر براي فاصله سني دامنه تغييراتي را در نظر مي گيرند و معتقدند فاصله سني بين 2 تا 6 سال بهتر است. اما بهترين سن ازدواج را براي دخترها بين (23- 18) سال و براي پسرها (28-24) سال تعيين كرده اند. بدين معني كه ازدواج در اين سنين قدرت سازگاري و به طور طبيعي موفقيت بيشتر را در زندگي زناشويي به همراه داشته است . به هر حال واضح است كه هماهنگي رواني – عاطفي و خلقي افراد بسيار مهم تر از اختلاف سن معين و تعيين شده است..

     

     

    بنيه اقتصادي

    داشتن شغل و امكان تأمين معاش خانواده از معيارهاي اصولي است كه هر مرد در شرف ازدواج بايد حائز آن باشد. طبق قوانين و شرع و عرف ايراني، تأمين مخارج خانواده و نيازهاي اوليه و اساسي زندگي مثل خوراك، پوشاك و مسكن همسر و فرزندان، آن هم بر طبق شأن و منزلت زن از وظايف و مسئوليت هاي اجتناب ناپذير مرد است. بدون شغل و كار مناسب، بدون درآمد و با تكيه بر اموال و دارائي خانواده و  والدين چگونه مي توان زندگي شاد و سالمي را پايه ريزي كرد ؟

    شروع زندگي با مردي كه كار ندارد، تنها به اميد آنكه در آينده شغلي خواهد داشت چندان منطقي نيست. اگر اين اتفاق نيفتاد، اگر حتي با وجود تحصيلات و توانايي، كاري درآمدزا پيدا نشد چه بايد كرد؟ مسئله ، نوع كار نيست. اگر چه بهتر است شغل مناسب با شخصيت، مقام و توانائي هاي فرد باشد،اما لازم نيست به بهانه ي يافتن شغل متناسب با شأن و منزلت تحصيلي و خانوادگي، از انجام كارهاي سالم و منطقي سرباز زد.

    اصالت خانوادگي

    بزرگترين سرمايه دختران و پسران جوان، اصالت خانوادگي و داشتن رشد فكري، عقيدتي و اخلاقي است. خانواده اصيل و توانا، ايمان، اخلاق نيكو و راه درست زندگي را از ابتدا در تربيت فرزند مد نظر قرار مي دهد. والدين نيكو، الگوهاي بسيار مناسب در پروراندن فرزندان نيك سرشت و توانا خواهند بود. فرزندان خانواده هاي اصيل مي آموزند در هنگام سختي ها صبر پيشه كنند و حفظ عصمت و آبروي خود را بر هر چيز مقدم بدارند.

    اعتقادات و مذهب

    دين به عنوان عاملي دروني، در برگيرنده تمامي شئونات زندگي فردي و اجتماعي انسان است. به طوري كه به عنوان مهم ترين و برترين عامل ايدئولوژيك به انسان مي آموزد چگونه رفتار كند، در درون چگونه بينديشد و در برون چگونه رفتار كند. دين و مذهب نسخه برتر رفتاري و عقيدتي ماست و مستحكم ترين عامل در پرورش و شكل دهي شخصيت و معيارهاي خوب و بد ما و بيانگر شيوه زيستن يا به عبارتي چگونه زيستن است. از آنجا كه دين ريشه در فطرت انساني دارد حتي كساني كه در ظاهر به عناد با دين و دينداري معروفند در باطن خويش، در خلوت افكار و انديشه ها و در ژرف ترين و بي پيرايه ترين افكارشان، تحت تأثير مباني فكري و عقيدتي ناشي از مذهب قرار دارند. پس دين و مذهب ، حتي ميزان اعتقادات ديني و پايبندي به اصول عقيدتي مذهب، نكته بسيار مهمي در تفاهم و درك متقابل بين زوجين جوان خواهد بود. بديهي است كه معيارهاي زندگي فردي كه از درجه بالايي در پايبندي به اصول ديني برخوردار است، متفاوت از كسي خواهد بود كه آن درجه از اصول را در رفتار و شيوه زندگي قائل نيست.


    آسوده باش نازنين ،از كنارت آرام مي گذرم...
    مبادا كه ترك بردارد ،چينی نازك تنهايی تو.
  •  10/11/1384, 4:55 AM 4133 در پاسخ به 4132

    پاسخ به: پیرامون تاهل

    راستي آخرش سن بالا خوب بود يا نه؟ نظر ها رو بدين از  شمامي پرسم نظرت چيه جناب ليبرا؟
  •  10/11/1384, 5:51 AM 4134 در پاسخ به 4133

    • Libra آنلاین نیست. آخرین فعالیت: 11-05-2008, 11:07 AM Libra
    • 10 پیام برتر
    • تاریخ عضویت: 3/9/1383
    • تهران
    • پی