ليبراجان اولندش سلام. تا حالا كجا بودين شوما؟
بله عزيز درسته درسته. بايد يه مرزي قائل شد.
همه چيز كه لزومي نداره گفته بشه. هر چيزي كه به شناخت طرفين براي برنامه ريزي بهتر در آينده كمك مي كنه بايد گفته بشه نه اينكه قضيه اي فيصله پيدا كرده و رفته پي كارش و دونستن و ندونستنش هيچ نفعي نداره البته ندونستنش شايد فايده هم داشته باشه. مسلمه كه منظور از صداقت اين چيزا نيست.
من يه مثال مي زنم: مثلاً علايق طرفين. بد نيست اولش طرح بشه كه من روند زندگيم اينطوريه و به اين چيزا علاقمندم و از اين چيزا خوشم نمي ياد و ... و از طرفي هم بايد انسان از چيزاي كم اهميت چشم بپوشه و تا جايي كه امكان داره انعطاف پذير باشه
ببينين قراره دو نفر ساليان سال با هم زندگي كنن اونهم در كنار هم. بنابراين بايد حسابي امين هم باشن و بيش از ديگران به قلبهاي همديگه اعتماد داشته باشن و به آن تكيه كنن.
ميدونين بيشتر منظورم از صداقت روراست بودن و آب زيركاه نبودنه. چون اون اوايل ممكنه آدم از برخوردهاي طرف توجيه نشه يعني رفتارش براش يه معني ديگه داشته باشه و چون هنوز با همديگه چندان آشنا نيستن ممكنه از دست هم ناراحت بشن روراست بودن اينجاها شاهكليده. هر چيز مبهمي بايد با صميميت خاص خودش بين زوجين در موقعيت مناسبت با صفاي خاص خودش مطرح بشه و در موردش صحبت كنن با هم. اين مسئله دو تا حسن داره. يكي اينكه شبهاتي كه به وجود آمده برطرف مي شه اونهم با بهترين نحو و شيوه و ديگر اينكه خيلي موقع ها آدم به اشتباه خودش پي ميبره كه برداشت صحيحي نداشته از رفتار طرف. بنابراين اين يك نوع اعتلاي روحي به فرد ميده چون خودشو سرزنش مي كنه به نوعي و مقيد مي شه از قضاوت زودهنگام در مورد ديگران پرهيز كنه. و از طرفي اين ناراحتي از طرفين روي دل آنها سنگيني نمي كنه تا جمع بشه رو هم و يهو سر باز كنه

( واااي )
من خيلي از سن بالاها رو ديدم كه حتي بچه شون مي خواست بره دانشگاه ولي هنوز اين ارتباط صميمانه را به خاطر خجالت و كم رويي و يا هر چيز ديگه نداشتند و باور بفرمايين امتحان كردند با اينكه بعد از اينهمه سال خيلي براشون سخت بود ولي خيلي خيلي راحت شدند. اين ميون آدم حس مي كنه كه چطور دو نفر تا جايي از نظر روحي به هم نزديك مي شن كه تا فكري به ذهن طرف مي ياد طرف مقابلش اونو بر بون مي ياره.
راستي ليبراجان! اين فرمودين 10 يا 20 سال بعد تازه مشكل پيدا كردن قضيه چيه؟ من خيلي بعيد ميدانم مشكل مال الان باشه. شايد از همون اول مشكل داشتند ولي بروز نمي دادند و حالا ديگه كاسه صبرشان به سر آمده و ظهور پيدا كرده و ديگران متوجه شدند و انگار كه بعد از اينهمه وقت تازه مشكل پيدا كردن. به نظر من آدم اگه همون اول كاري واقعاً ديد اشتباه شده و وصله تن هم نيستند بهش واجبه جدا بشه چرا كه هنوز مسئول زندگي خودش و همسرش است فقط. ولي بعدها ممكنه يه بچه بيچاره را هم دچار مشكلات بسياري كنه. بنابراين توي اين قضيه هم مرغ يه پا داره معنايي نداره.
زندگي كه به خاطر مصلحت ديگران ادامه پيدا كنه آخر و عاقبت خوشي نخواهد داشت. خدايا به اميد تو.
وااااااااي! مثل كه حس به من دست داد. خيلي خيلي حرف زدم. ببخشيد دوستان گلم. آقا اگه مخالفين غلط گفتم يا علي بفرمايين. منتظرم. اينها هم جزو تجربيات دم دستي و موفق من و دوستان در زندگي بود. كوچك شما
اللهم النصر الاسلام و اهله و اخذل الكفر و اهله