گل را نشاندند و آبش دادند. باغ ساختند و حصارش زدند. طفل را آب و نانش دادند. وطن را مرز بستند و حفاظش كردند . تركه نازك نهال را نشاندند و به قيم استوارش كردند. عمارت راچون بنا كردند‘با ستون استحكامش بخشيدند...
هيچ مادري طفلش را رها ساخت؟
هيچ باغباني باغش را بي آب گذاشت؟
هيچ آموزگاري نوآموزش را به تركه نواخت؟
هيچ كاسبي كسب ودخلش را به حال خودوا نهاد؟
هيچ معماري عمارتش را نيمه وا نهاد؟
هيچ طفلي لعبتش را در كوچه گذاشت؟
پس چرا حال ما اين چنين است؟
باغ بي صاحب را چه كسي آب خواهد داد؟
طفل رها شده را چه كسي پناه خواهد داد؟
قانون وقاموس هستي حفاظت است پاس بداريم اين قانون را كه سنت خداوند نيزچنين است. " والله حافظ ومحيط " اين كلام خدا نيست؟!
دانه اي كاشتيم و رهايش كرديم؟ كو دلسوز تر از مادري كه به اميد او رها كرده باشيم؟!مرغ بي پناه را طوفان مي برد وآهوي بي گناه را شير مي درد قانون به غير از اين است؟ به اميد كه رها كرده ايم؟
آن چه ما داريم نه گل و گياه ‘نه كسب و دخل ‘ نه عمارت و نه نهال و بذر است.چيزي است كه به زعم ما لياقت پرپركردن گل هاي رشيد و بالنده ي اين آب و خاك و قرباني كردن دسته گل هاي برومندي را داشت كه داغشان هرگز فراموش شدني نيست.هميشه بهترين اسماعيل ها زينت بزم رزم و مسلخ عاشقي مي شوند تا آن را براي جاودانه شدن بيارايند وگرنه دونان فرومايه را با عشق بازي و ميدان آرايي چه كار؟ بر فرس تند رو هر كه تو را ديد گفت :برگ گل سرخ را باد كجا مي برد.
گوهري از صدف دهر برون آمده چون جان عزيز
لب ساحل به تماشاي جهان آورديم
ما‘ عزيزان‘ به مه چاردهم مانندان
به مباهات جهان فخر و عيان آورديم.
عالمي ديد كه شهرت كمي از همت ماست
زان كه صد صد گل اين فرش‘ تنان آورديم
حيات پاك و فرهنگي عميق ره آورد مفهوم شهادت است.
اين ها بازي با كلمات نيست.
:_ شهادت را تعريف كن.
: –شهادت يعني مرگ در راه خدا!
همين !؟ نه! واقعا همه اين نيست.
كيست آن كه مفهوم شهادت را نمي پسندد؟ كيست كه شهادت را نامي بي مسمي بيشتر مي پسندد؟ آيا هيچ كوچه اي در اين خاك هست كه خانه شهيدي رادرتنگ آغوش نداشته باشد. كجايند آن شيران خدايي؟ كجاست آن اشكهاي داغ و سوزان كه سنگ را نرم مي كرد ؟ كجاست آن هيبت هاي خدايي كه دل شير را از جا مي كند ؟
ما هنوز هم به مفهوم عميق شهادت بيش ازآب و نان محتاجيم. ما محتاج آن بوده ايم كه خون و شهيد داده ايم نه اين كه براي نان وآب از شهيدانمان بگذريم!
مفهوم شهادت الزاما به معناي طلبيدن مرگ نيست. نوعي وارسته و آزاده به عالم نگريستن است. شهادت طلبي يك معناست .معنايي براي چطور زيستن ؛ توأم با حق طلبي ‘سر خم نكردن در برابر هر زور‘ شهيد بر سر خواسته ي حقش تا پاي جان مي ايستد و حاضر است كه اين را اثبات كند. شهيد نه گفتن را خوب مي داند همان گونه كه كلمه ي ايمان با يك نه ي جاويدان آغاز شده. هيهات منا الذلة با زبوني متفاوت است. نجابت ‘ ايستادن و نگاه كردن اين نيست كه هر چه بر سرت آوردند هيچ نگويي و رضا باشي ‘ كه اين مصداق ظالم پروري است و در دين ما ظالم و مظلوم تن به ظلم داده يكسان مقصرند. شهيد اين مرز را به تأسي از مواليانش خوب مي شناسد. او حق محور وظلم ستيز است. او زيبايي شناس است. چه بر سر ما مي آيد كه واژه ها دارند تغيير جنسيت مي دهند. اما نه‘ خواسته هاي ما تغيير سنخيت نداده است. اينقدر« نسل‘ نسل » نكنيد اين خون همان خون است. اين غيرت‘ عزم‘ غرور‘شهامت‘ عزت و...همان است كه بود. " من ايراني ام آرمانم شهادت ‘ تجلي هستي است جان كندن من "من آزاده از نسل آزادگانم. تنها با اين تفاوت كه ما در فصل قرآن نفس كشيده ايم و در كنار ورودي هر شهرمان با چشم خود لاله زار مشك بوي پدرانمان را ديده ايم. به شعور جوان هاي ما توهين نكنيد .به غرور عزيزان ما بي حرمتي نكنيد. اين ها در هواي شهادت تنفس كرده اند. اگر باد صفير صداي نواب صفوي را در طول تاريخ سير داد تا به گوش شهدا برسد‘ سلول سلول تن اينان در بخار خون شهيد دستغيب و مطهري وباكري و بروجردي وصياد‘ رشد كرده و بالنده شده است شير را بچه همي ماند بدو. مسئله درجوان هاي ما نيست. جاي ديگري بايد به دنبال اصلاح صورت مسئله گشت. مشكل‘ انيميشني از شهادت است كه به جاي واقعيت روح بزرگ شهادت طلبي‘ آهسته و آرام در اين ميان خزيده است. چرا اگر جوانان غيرتمندمان روحيه ي شهداي اعجاز آفرينمان را داشته باشند‘ نگران كننده است؟ اصلا اين روحيه اسباب نگراني كه را فراهم مي كند؟
هيچ كسي اجازه ي گرفتن حق انتخاب را از ديگران ندارد. ولي چرا مجال آشنايي صحيح با اين حيات طيبه از پيش روي نوجوان ما برداشته شده و به جاي آن دنيا طلبي‘ شهوت‘ خوش گذراني و بي معنايي نصب العين قرار گرفته. اين ها از كجا سر در آورده اند هنگامي كه پدران و مادران عفيف اين مرز و بوم جز لقمه شرافت وآزادگي به كودكانشان نداده اند. پس كجاست آن مستي مستي فزا كه امروز بخواهد جايش را به اين بد مستي هاي هرز بدهد؟ آن شراب ناب بي شرنگ وآن عزت بي نام وننگ. چرا مرتبه ي لذت تا اين حد نزول پيدا كرده؟ آيا اين سلب قدرت انتخاب و اختيار نيست؟! اين صحنه ها كه هر روز در مقابل مي بينيم صحنه ي تير خوردن هر روزه ي نونهالان اين آب و خاك است اما بي آنكه تير انداز آن رويت شود. نيرنگ زدن وخدعه با شير بچگاني كه نبرد رو در رو با آنان چه زهره اي مي خواهد.
نه! ديگر براي من در يك كليشه ي تكراري از سال تولد و محل تحصيل و شهادت شهيد نگوئيد. براي من از فقر و تمول خانواده او نگوئيد. در اين ها تفاوتي با خودم نمي بينم .بجاي حلوا حلوا كردن عاريه اي ‘ به من هم از آن حلاوتي كه او چشيد بچشانيد .هنوز طنين صداي زنده ي آويني‘ با روايت فتحش در خاطره ي گوشهايم زنده است. صحبت از هزار وسيصد سال پيش نيست.آويني را تحريف نكنيد از تاريخ شهادتش نگوئيد و از محل شهادتش‘دو كوهه كه هر كس بالاخره روزي و در جايي مي ميرد .براي من از نجواهايي كه در گوشش بود بگوئيد. از اين كه چرا در دوكوهه بود‘ براي من از آن عشق و شوري بگوئيد كه ديوانه اش كرده بود كه شب و روز را برايش بي معنا كرده بود و از خستگي ناپذيري اش‘ براي من از اين بگوئيد كه چه طور كسي با هزار سنگي كه جلوي پايش مي اندازند و هزار بي محلي كه در حقش مي كنند يك ذره هم دلسرد نمي شود و اين كه چرا من چنين چيزي را تجربه نمي كنم. چرا من تا انتقام خودم را نگيرم آسوده نمي شوم .براي من از تجربيات او در سفر حجش بگوئيد. براي من از لبخندي كه كسي وقت مردنش مي زند بگوئيد .مگر مرگ ترسناك نيست؟ پس چرا لبخند؟!
براي من بگوئيد آيا ميشود كسي از زمان مرگ خودش با خبر باشد؟ من كه اگر بدانم قرار است فردا بميرم‘ همين الان از ترس خلع قالب مي كنم. براي من از آن كه مي گويند انتخاب در زمان مرگ است بگوئيد از پس و پيش شدنش آيا اينها هست؟ آيا براي آن ها زندگي فاقد شيريني و جاذبه بود؟يا آن كه تحفه ي حيات برايشان هيچ ارزش و زيبايي نداشت؟ آن ها اصلا دركي از لذت ها و تنعم همين دنيايي را داشته اند يا تنها زهد و عبادت و خشونت را نسبت به دنيا پيشه كرده بودند؟ از شيريني هاي بالاتر از لذات آني كه همه تجربه مي كنند‘از آني بگوئيد كه فقط براي يك عده ممكن شده و تنها بعضي ها مي توانند تجربه كنند. بگوئيدكه آيا اگرمن نيز بخواهم براي من هم ‘امكان دارد؟شهيد تنها در اين ها خلاصه مي شود: يك تابوت پر يا خالي براي تشيع اي؟ يك مادر فرتوت محجبه ؟ يك وصيت نامه كه امام را تنها نگذاريد؟يك عكس زرد كهنه؟ خاطرات بستگانش كه از او چيزي به خاطر دارند؟ دختري كه از پدر چيزي به ياد ندارد ولي دوستش دارد؟ و آيا يك پرونده ي بسته شده؟! جواب هاي مرا ميدانيد؟ اگر نمي دانيد محض رضاي خدا برويد كنار و بگذاريد تا آن كس كه مي داند و مي تواند بگويد .و خواهش مي كنم سعي نكنيد به زور با حلوا حلوا گفتن بخواهيد دهنم را شيرين كنيد.من حلوا مي خواهم حلواي راست راستي!
تنها يك چيز را فهميده ام و آن اين كه
" من هم به شهيد بودن نيازمندم "
سرشار مهر.