هر که چون لاله کاسه گردان شد
زین جفا رخ به خون بشوید باز
باز خواهم گشت از سفر
باز خواهم گشت از غم خانه
هر كس به طريقي دل ما مي شكند
بيگانه جدا دوست جدا مي شكند
بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست
از دوست بپرسيد كه چرا مي شكند
تا توانی دلی به دست اور
دل شکستن هنر نمی باشد
دمنده سیه دیوشان پیش رو
همی به آسمان بر کشیدند غو
بسم رب الزهراء سلام الله عليها
وه كه جدا نمي شود نقش تو از خيال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی